دیدن بارون واسه من مساویه با یاد خدا افتادن... نمیدونم چرا! بارون رو خیلی دوست دارم این فصل هم که فصل بارون های موسمیه هند و منم کلی حال میکنم با بارون های وقت و بی وقتش و از خیس شدن زیر بارون هم لذت میبرم!!
این تلویزیون ایران کشت مارو با مشکل آب و برق! از بس گفتن ملت صرفه جویی کنید من اینجا میترسم برق روشن بذارم یا شیر آب رو یه ذره زیر دوش بی خودی باز بذارم!! هر چند همیشه هم خیلی حواسم جمع بود... معلوم نیست زمستون چی کار کردن که الان هی میگن صرفه جویی کنید...
سر کلاس پریروز استاده دیر کرد و یه ساعت الاف بودیم! از شدت بی خوابی سرمو گذاشتم رو میز و واقعاا خوابیدم٬ بچه ها اومدن بیدارم کردن بعد از یه ربع دوباره خوابیدم! بازم بیدارم کردن دیگه وایستادن بام حرف زدن تا نخوابم تا استاد بیاد!! ![]()
وبلاگ جونم بازم پریروز تو دانشگاه به دردم خورد همون تحیقیقی که تو کالج انجام دادم رو جت فلشم تو خونه بود از یکی از بچه ها جت فلششو قرض کردم ریختم روش بردم بالا نشون استاده دادم رو لپ تاپش گفت خوبه فقط یه جاهاییشو درست کن. منم اطلاعات روشو میخواستم اومدم پایین تو اتاق کامپیوتر هر کاری کردم نشد بفرستمش به ایمیلم دوستمم جت فلششو میخواست یهو به سرم زد تو وبلاگم ثبت موقتش کنم! ثبتش کردم و اومدم خونه ریختم رو کامی...
دلم واسه بابام خیلی تنگ شده! خیلی
تو این یه مدتی که ندیدمش فقط یاد خوبی ها و مهربونی هاش میوفتم... معلوم نیست چند وقت دیگه دقیقا میاد. داشت با مامانم حرف میزد گفت به نگار بگو چی میخوای از ایران؟ من: مجله! بابام: دیگه چی؟ فقط مجله و رمان ولی زیااااد. گفت باشه میرم همه ی مجله ها رو میخرم برات اسماشونو بگو... من
: موفقیت٬ شادکامی٬ روزهای زندگی٬ همشهری جوان٬ سروش جوان٬ زن امروز٬ ایرانیان٬ خانواده سبز و پیرامون و ... همه چی میخونم! ... آخه وحشتناک میچسبه وقتی آدم ایران نیست و اخبار ایران و ... رو از تلویزیون میشنوه و بعد تو مجله ها بازتاب خیلی چیزهایی رو که تو تی وی شنیده رو میخونه راجع به فوتبال سینما تلویزیون سیاسی اجتماعی . کلا خیلی از داستان ها و اطلاعات عمومی...
امروز نرفتم دانشگاه. رفتم پلیس واسه تمدید ویزام. جاش عوض شده! جای جدیدش نسبتا! تر و تمیز تر و خوشگل تره... وقتی داشتم بر میگشتم یه دختر ایرانیه اومد سلام علیک کرد و بعد گفت تازه اومدی؟ اولش فکر کردم سوال راجع به ویزایی چیزی داره گفتم نه ۴-۵ سالی هست اینجام ولی الان اومدم ویزای پارسالمو که از ایران گرفتمو تمدید کنم و ... گفت من تازه اومدم دنبال یکی مثل شما میگشتم که باهاش همخونه شم که دیدم تازه نیومدی و ... گفتم لطف داری و... خداحافظی کردیم. داشتم به این فکر میکردم که اگه با مامان اینا زندگی نمیکردم شاید! واقعا با یه اون تیپ آدمی همخونه میشدم دختر خوبی به نظر میومد مهربونم میزد چهره اش. ولی بازم وقتی فکر کردم دیدم این انتخاب همخونه هم اندازه انتخاب همسر آینده سخته!
ولی یه کم آسون تره چون مدتش کمتره! و فقط چند ساله. خوب بودن یه نفر فقط کافی نیست که ادم باهاش همخونه شه من که اگه مجبور بودم با کسی همخونه شم (چون از تنها زندگی کردن اگه مامان اینا نبودن اینجا٬ بدم میومد و دپرس میشدم!) سعی میکردم قبلش خیلیییی طرفو بشناسم... چون زندگی زیر یه سقف خیلی سخته! :) به خصوص که غریبه هم هست و آدم با خصوصیاتش آشنا نیست...
فردا قراره پریا بیاد پیشم و بعدشم بریم فیلم ایرانی تکراری ببینم تو همون سالنی که هر ماه یه فیلم ایرانی میذاره. کافه ترانزیت رو داره این ماه. دیدیمش ولی بازم میبینیم!!
طبق معمول واسه کالج کلی کار دارم ولی دل و دماغ انجام دادنشو ندارم! باید اتاقمو مرتب کنم. کلی شیت و جزوه باید بنویسم و بکشم و ... شاید این شادی های زورکی و تلقین اینکه من خوشحالم واقعا هم آدمو خوشحال کنه... نمیدونم! دست من نیست جو دلگیره!
رله بودن کاذبم رو عشقه!!!![]()
فقط یه چیزی بگم! یه تحقیق باید انجام بدیم واسه فردا در مورد یه معمار معروف منم دلم میخواست ایرانی باشه از برج میلاد خوشم میاد واسه همین رفتم راجع به محمدرضا حافظی معمارش تحقیق کردم... اونقدر تحویلش گرفتم و مرام کشی کردم و خالی بستم!! که فکر نکنم کسی تو زندگیش اینقدر این بشرو تحویل گرفته باشه
ترکوندم براش. حالا استادمون فکر میکنه دیگه یه تهرانه و یه حافظی و بس!
آقای دکتر من پورسانت میخوام![]()
![]()
یاسمن جونم خیلی خوشحال شدم نظرتو دیدم دلم واست تنگ شده خیلی شدیییید![]()
چقدر از سریال کارآگاهان خوشم میاد![]()
امروز از ساعت ۴ خوابیدم تا ۹:۳۰ شب!!! تو راه خونه که داشتم از کالج میومدم همش خوابم میبرد...
من برم سراغ شیتم!
خدا کنه برسم تمومش کنم. دل خوشی دارم من نصفه شبی میام آپ میکنم با کلی کار و بدبختی!!![]()
صبح آلارم گوشی رو ساعت ۶:۴۵ دقیقه میذاری ۶۰ بار زنگ میخوره و ۶۰ بار هم خفه میشه! بالاخره ساعت ۷:۱۵ بیدار میشی! آماده ی آماده ای
حتی همون یه ذره آرایش صورتتم از شب قیل انجام دادی که صبح فقط بپری بیرون از خونه!
یه کوچولو نیاز به آماده شدن بود آماده شدم رفتم سر کوچه ریکشا با منت و هزار بدبختی میبرتت! همینجور که به مناظر زیبای بارون خورده ی اطراف فکر میکنی با این همه سن و سال! میترسی از اینکه گوریل حال گیری کنه امروز
تو همین افکاری که اول میرسی سوارگیت زیبا!!! بعدشم دم گیت دانشگاه. هی خواستم اون دو قدمو پیاده برم از در دانشگاه تا کالج رو که دیدم دیرم شده. خدا نیاره اون روز رو که هندی بفهمه تو عجله داری!!!! ریکشاییه یه قیمت پرت پروند. گفتم نه! گفت نمیبرم. آخرش مجبور شدم به همون قیمتی که خودش گفت و ۳ برابر بیشتر بود راضی بشم ولی ۴ تا فحش خوشگل تو دلم بهش دادم
و چند تا فحشم نثار خودم کردم که نمیرم سراغ گواهینامه ام و اینا باید سر صبح حالمو بگیرن و کم بیارم به حرفشون گوش بدم
. اون دو قدم (دقیقا دو قدم!) رو پیاده نیومدم که دیرم نشه اونوقت اومدم سر کلاس میبینم استاده نیومده!!! از شدت خواب گیج میزدم سرمو گذاشتم رو میز... یه ربع میگذره نیم ساعت میگذره! بعد تازه جناب استاد میان!!!! درس داد منم نمیدونم چرا با شعور شده بودم گوش میدادم چه جور!
حالا مگه میرفت بیرون! کم مونده بود نذر کنم تا بره! رفتیم بالا کنتین سمبوسه داشت! خوشمزه هم بود ولی من سقف دهنم سوخت همینجور که داشتم میخوردم رو به روم دیدم کارگره چه جوری داره لیوان ها رو میشوره!
خدا رو شکر که من چیزی که تو لیوان بریزن تا حالا نخوردم. همه چی رو که حالا نمیشه تعریف کرد من میگم هپاتیت تظمینی شما میشنوید! تو این جور مواقع یاد چیزهای کثیف خوشمزه ای که تو هند خوردم میوفتم و بعد به سلامتیم شدیدا شک میکنم
مامانم هی میگه نخور ولی خوب نمیشه بعضی وقت ها خوشمزه اند به خصوص اگه پایه هم داشته باشی سوده و امین و صبا یا اینم که بیرون با پریا! بگذریم از لیوان شستن یارو ولی چه صحنه ای بود خداااا
هنوز از اینکه تو هندی اونقدر احساس انزجار و تنفر نمیکنی! تا اینکه جناب استاد گوریل خان قدم رنجه میکنن و میان تو کلاس تلو تلو میخوره با اون هیکلش! خدایا منو ببخش اینقدر این ملت رو مسخره میکنم
. باز امروز مهربون بود!!! ۱۰۰ بار نقشه ی بانک رو کشیدم حال نمیکرد چون ژنتیکی از مثلث بدش میاد! و عشق مربعه. مربع هم که بکشی میگه سادست. بعد بیای از سادگی درش بیاری هم یه گیر دیگه میده. همه بچه ها برگه اتندنسو امضا کردن به من ندادن! بعدا رفتم پیش گوریل میگه نمیشه غیبت میزنم برات. یه لحظه ناراحت شدم چون تنها دلیل اومدنم به کالج همون یه امضاست
اعصابم خورد شده بود. یه کم گذشت از ته دل به این باور رسیدم که فدای سرم! آخر کلاس با لحن یه کم طلبکارانه و جدی بهش گفتم امضا کنم؟! گفت آره ولی آخر لیست نه جلو رل نامبرت بعدم بنویس دیر امضا کردی!!! منم نوشتم
... واسه فردا یه خروااااار کار داریم. یه شیتی باید بکشم که اصلا نمیدونم میشه کشیدش یا نه
کارنامه هم که نمیدن میخوان منو دق بدن بعد!![]()
وای چقدر خبرهای بد میشنوم
دیروز تو در شهر دیدم اون ساختمونه تو سعادت آباد ریخته و ۱۹ تا کارگر فوت کردند. امروزم که اخبار گقت اتوبوسی که داشته میرفته سوریه تو جاده تهران قم از رو پل افتاده و ۲۰ و خورده ای نفر فوت کردن. خدا همشونو بیامرزه![]()
![]()
وقتی دیدم اون ساختمونه ریزش کرده یه کم ترسیدم از رشته ام
نکنه اشتب بزنیم ملت نفرینمون کنن
من حواسمو جمع میکنم یه چیزیم حالیم نباشه از یکی که حالیشه میپرسم ولی بازم میترسم. با اینکه فرق مهندسی معماری و عمران رو میدونم یه کم!!
ولی بازم نمیدونم مهندس ناظر مهندس عمرانه یا معماری؟! یا هر دوش میتونه باشه؟!
اگه میدونید بگید بهم...
خیلی خوابم میاد. الانم میخوایم بریم بیرون. کلیم واسه فردا کار دارم خدا آخر عاقبتمو به خیر کنه![]()
از الان تا روز کارنامه و حتی بعدش و تا همیشه التماس دعا![]()
دیشب یه چیز جالب شنیدم! واسه این کنکور رو ورداشتن که خرج کلاس کنکور و برگزاری کنکور سالانه ۱۰۰ میلیارد تومن میشده و نتیجه گرفتن کنکور رو وردارن و به جاش پولش رو بذارن دانشگاه تاسیس کنن و ... بهتره![]()
خوشحال شدیم آلمان تو جام ملت های اروپا قهرمان نشد!
و اسپانیا قهرمان شد. هر چند ایتالیا رو عشق است!
...
واسه فردا باید نقشه ی بانک رو کامل بکشیم و سابمیت کنیم... هنوز شروع نکردم. اصلا و ابدا حسش نیست. دلم میخواد برم بیرون ولی نمیدونم کجا؟!
جدیدا زنگ های تفریح کلاسمون دیدنی میشه! عین کارتون ها یا کاریکاتورهایی که مثلا یه کلاس شلوغ رو نشون میدن. همه با هم دسته جمعی بازی میکنیم بازیشم اینه که میدویم دنبال همدیگه و میزنیم همدیگرو. جدا کتک میزنیم ها!!
یکی زیر میز قایم میشه کتک نخوره یکی میره رو میز! استادا میان تو کلاس فقط نگامون میکنن و چشاشون گرد میشه!! با این سن و سالمون گچ بازی میکنیم و گچ پرت میکنیم شیشه آب پرت میکنیم تو سر و کله ی هم وحشی بازاریه خلاصه![]()
![]()
من هنوز!! ناراحتم مثلث شیشه ای تموم شد. خیلی برنامه ی دوست داشتنی بود. هم جذاب و سرگرم کننده بود هم آموزنده. من خیلی چیزها رو ازش یاد گرفتم خیلی آدم ها رو بهتر شناختم یا اصلا کلا خیلی آدم ها رو شناختم. اجرای رشیدپور جوری بود که هر مهمونی رو که میاورد واسم بحثشون جذابیت داشت. حتی آدم هایی که نمیشناختمشون. خلاصه که کاش تمومش نمیکردن!! من برنامه ای که مهران مدیری اومده بود رو ندیده بودم و خیلیم دلم میخواست ببینم. دیشب که دیدم واسم جالب بود. از مهران مدیری خوشم میاد! بیشر واسه اینکه اصلا مثل علی دایی!!!!!! مغرور نیست. نتیجه نظر سنجی واسم جالب بود دقیقا همونی بود که من گفنم اول مرد هزار چهره رو دوست داشتم بعد شب های برره بعد پاورچین و بعد بقیه...
دیروز شبکه آموزش یه برنامه نشون داد آخرش اینو میخوند: ای جوان ایرانی تو امید فردایی تو میتوانی و ... ریتم آهنگش خییلی باحال بود. خوشم اومد. اگه بشه دانلودش میکنم![]()
دیروز تو کلاس که بودیم کمتر از نیم ثانیه یه زلزله ی خفیف اومد. اونایی که وایستاده بودن حس نکردن اونایی که نشسته بودن حس کردن خیلی مدتش کم بود. من به این نتیجه رسیدم آی کیوی پسرها در زمینه درک زلزله زیر خط فقره! تو کلاس همه ی دخترها میگفتیم زمین لرزید و ... پسرها هم خنگ! میگفتن نه شما خلید و توهم میزنید و ... محمدم هر وقت بهش میگم زمین لرزید میگه توهم میزنی. چیکار کنم وقتی ار درکش عاجزند!![]()
من این کلمه ها رو تا چند وقت پیش معنیه دقیق لغویشون رو نمیدونستم ولی کلی تو جمله میفهمیدم! الانم نمیدونم فقط حدس میزنم یعنی از بقیه پرسیدم اینو گفتن. خواهشمندم اگه میدونید یا اینا غلطه راهنماییم کنید![]()
آنارشیزم٬ آنارشی = هرج و مرج. دموکراسی= مردم داری. مارکسیزم= (میدونم بر اساس نظریه مارکس ولی خود مارکس چی میگفته دقیقا؟! کمونیست بوده؟!) کمونیستی= برابری اقتصادی همه ی مردم و ب ی خدایی و ... حس نوستالژیک میشه حس غریب؟! اینارو به کرات شنیدم و معنی دقیقشون رو نمیدونم!
من برم خیلی کار دارم
یه تحقیق واسه فردا و کلی کار دیگه واسه تو طول هفته و ...
اتفاقا ادامه ی خوابم رو هم دیدم! ولی خواب بدی بود و اعصابم کلی خورد شد!
بیدار شدم رفتم سر یخچال بعدشم اومد پای کامپیوتر همینظور که خوشحااال یه عالمه تایپ کردم
یهههو برق رفت و من غصه دار شدم
دوباره اومدم خوابیدم دیدم صدف زنگ زدچقدددررر دیشب مثلث شیشه ای باحال بود
من همچنان تو کف بعضی از حرف های علی دایی موندم و از کف نمیتونم بیام بیرون! اون جمله چی بود که گفت اگه اینطور بود باید مجسمه ی منو در میادین شهر میذاشتن![]()
شق القمر که نکردی حالا مجسمه اتو بسازن
!! مرسی تواضع
از آدم مغرور بدم میاد! من همیشه هر کی زیاد از علی دایی انتقاد میکرد ته دلم میگفتم گناه داره و بیچاره. ولی حالا میبینم همه حق دارن هر چی میگن. اونقدر زیااااد و شدید و خفن حال کردم که آقای رشید پور بهش گفت: علی جان هم من هم بقیه تو رو خیلی دوست داریم به شرط اینکه یه کم از غرورت راجع به تحصیلاتت و افتخارات فوتبالیت و ترک بودنت کم کنی...
خوب واقعا غرور از همه ی جمله هاش میبارید!
دیگه هیچ وقت طرفشو نمیگیرم! آدم که اینقدر رک خودشو با تختی مقایسه نمیکنه!!
بازم حال کردم رشید پور گفت تختی به خاطر تواضع و فروتنیش تختی شد!
بعدشم وقتی حقوق مجری رو میپرسی و میگه تو هم باید بگی دیگه!! اصلا هم واسم مهم نیست چقدر میگیره ولی واسه چی پنهان میکنه تا این حد. این همه آدم اومدن تو مثلث شیشه ای هیچ کدوم مثل این نبودن!!
بعدشم میگه ۱ میلیارد و ۸۰۰ میلیون واسه قرارداد یه مربی کمه! آخییی خوب شاید ما نمیفهمیم کمه دیگه حتما!
بمیرم براش چه جوری امورات زندگی زن و بچشو بگذرونه
با یه میلیارد و خورده ای! که نمیشه هیچ کاری کرد. کمک های مردمی نمیخواد داداشمون؟!
اعلام کنه من شخصا هستم... حالا کاری به چیزی ندارم تیم ملی رو داره میبره بالا دستش درد نکنه. آدم بدیم نیست. خدا منو ببخشه اینقدر غیبتشو کردم ولی خوب یه کم از غرورش کم کنه به نفع خودشه و محبوب تر میشه! ایشالله تیم ملی بره جام جهانی.
دیشب داشتم یه فیلم فرانسوی میدیدم اسمش Paris je tiame بود فکر کنم البته!!! کامل ندیدمش ولی همونقدریشو که دیدم قشنگ بود
.
نصف شب ساعت ۲ کانال ۵ سریال قدیمی میذاره منم میشینم میبینم. اسمشو یادم نیست سریاله بود ۴-۵ تا پسر تو یه خوابگاه بودن قدیما نشون میداد! اونو میده. آهنگ آخرشو خیلی دوست دارم
منو یاد بچگیام (دبستان) میندازه...
مثل یک رنگین کمون هفت رنگ
سرگذشت زندگیمون رنگ رنگ
ای صمیمی ای قدیمی هم قطار
در دل شب شبنم عشقی به کار
شهر شب با مردم چشمک زنش
غصه هامو ریخته توی دامنش
ازدحام کوچه های بی کسی
پر شده از یک بغل دلواپسی
این منم
دلواپس بود و نبود
از غم ای کاش ها چشمم کبود
تا به کی از آرزوهامون جدا
با تو هستم
با تو هستم ای خدا
بقچه ی عشقم همیشه باز باز
جانمازم تشنه راز و نیاز
هم زبونی ها اگه شیرین تره
هم دلی از هم زبونی بهتره...
