تبليغاتX
نگار
امروز خيلي خوشحالم  (همينجوري )

ميخوام يه كم از هند صحبت كنم !! موضوع صحبتم باليوود بيد

Bollywood

هنديها جونشونه و سينما. رو منم تاثير گذاشتن همش با دوستام ميريم سينما ( كالج من نزديكه inox هستش.inox يه جايي مثل مركز تجاريه. Mc Donald و Bareesta و فروشگاه و از همه مهمتر سينما  داره.هر موقع كلاسامون تشكيل نميشه با دوستام ميريمinox.سينماهاي هنديها واقعا باحاله.( با عظمت بيد )

 بر خلاف چيزي كه به نظر مياد فيلماي هندي خيلي هم عشقي نيستن.فيلماي قديميشون احساسي ترن ولي الان فيلماشون بيشتر كمديه (البته همه جور فيلمي دارن).هر فيلم هندي كمه كم ۳ ساعته بعضي از فيلماشونم ۵ ساعته .

هنديها رايج ترين تفريحشون سينما رفتنه سينماهاشون هميشه شلوغه.به خصوص روزاي تعطيل.

اين روزا تو سينماها و رستورانا خيلي آهنگ برو برو آرش رو ميذارن  (چون آرش تو يه فيلمه هندي به اسم Bluffmaster برو برو رو خونده. خيلي باحاله همه بچه های هندی برو برو رو حفظ شدن و هی میخونن منم ذوق میکنم.

هر فيلمه هندي حداقل ۴۵ دقيقه آهنگ توش داره  (يه كم غلو كردم ) آهنگاشونم(جديداش) واقعا قشنگن....

 تنها چيزي كه هر هندي از بچه تا بزرگ خوب خوب ميدونه شجرنامه ي تك تك بازيگراي باليووده

 

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384ساعت 16:7 توسط نگار |

۱ـ هند جائیست که جان سگ ها و گاو ها از جان انسانها مهمتر است .

۲ـ هند جائیست که مردمان آن پول غذایشان را می دهند بابت بلیط سینما.

۳ـ هند جائیست که  همسایه های کناری شما  یکی در قصر بسیار بزرگ و مجلل زندگی می کند  و دیگری در یک چادر .

۴ـ هند جائیست که  استاد شما در کالج با داشتن یک لیسانس و دو فوق لیسانس و ده ساعت کار فقط ۱۲۰ هزار تومان حقوق می گیرد.

۵ـ هند جائیست که  در آن گوشت و برنج از نان ارزانتر است.

۶ـ هند جائیست که  در آن فقط ۱۰زن زیبا توان یافت و دست بر قضا هر ۱۰ تای انها بازیگر می باشند.

۷ـ هند جائیست  که  سرمایه مملکت فقط در دست ۵٪ انان  می باشد.

۸ـ هند جائیست که اگر در دانشگاه تازه وارد باشید نمی توانید استاد با مدرک دکتری را از آبدارچی دانشگاه تشخیص دهید.

۹ـ هند جائیست که  موز ، آناناس ، انبه و نارگیل میوه فقرا می باشد .

۱۰ـ هند عجیب جائیست!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 22:27 توسط نگار |

ميخوام آپ كنم ولي نه حسش هست نه ميدونم چي بنويسم ( طبق معمول)

پريشب تا ساعت ۳:۱۵ بيدار بودم  داشتم درس ميخوندم  ( آخه من تو روز حوصله ي درس خوندن ندارم ولي شبها خيلي بهتر ميخونم ) . من ترسو نيستم ولي پريشب يه صداهاي عجيب غريبي ميومد  يه كم ترسيدم .

حدوداي ساعت ۲ ديدم صداي آهنگ مياد . يه كم دقت كردم ديدم ايرانيه .يه كم بيشتر دقت كردم ديدم ابي داره ميخونه ( آهنگ شب نيلوفري ) رفتم دمه پنجره ديدم صدا از خونه ي شهره و شيماست ( دو تا خواهرن پنجره شون درست روبه روي اتاق منه ) خيلي باحاله هر وقت اونا آهنگ ميذارن منم آهنگا ي اونا رو گوش ميدم .از بس كه صداشو بلند ميكنن. سليقه شون هم خوبه هر آهنگي رو كه من خوشم مياد ميذارن.اصولا هم ساعت ۱۲ شب به بعد حس آهنگ گوش دادنشون ميگيره.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 16:46 توسط نگار |

امروز امتحان پركتيكال شيمي داشتم . خوب دادم ولي از معلم شيميم خيلي بدم مياد. خيلي مزخرف و بد اخلاقه .( همه ازش بدشون مياد ) بگذريم ...  بغل دستيه من يه دختر ماهي بود . خيلي تپلو و مهربون بود  خيلي ازش خوشم اومد . بچه ي باحال و خونسردي بود. قبل از امتحان نميشناختمش . ولي كم كم با هم دوست شديم . جاتون خالي كلي هم سر امتحان يواشكي با هم همفكري كرديم

از بس اين روزا تو فكر فوتبال بودم رو خوابم هم تاثير گذاشت خواب ديدم :

برگشتم ايران با دوستام ميخواستيم بريم بيرون . يكي از دوستام گفت بياين بريم ورزشگاه آزادي مسابقه هاي جام جهانيه من هي ميگفتم جام جهاني امسال تو آلمانه ها .ميگفت نه !! فيفا جاشو عوض كرده . امسال تو ايرانه  من گفتم اگرم تو ايران باشه مارو كه را نميدن .همون يه بار زنها رو را دادن .دوستمم هي ميگفت بيا  تا اينكه رفتيم ورزشگاه و ديدم راست ميگه  كلي ذوق كردم با دوستام يه رديف رو پر كرده بوديم. همونجا چند تا از دوستاي ديگمونم اتفاقي ديديم  قبل از اينكه بازي شروع شه از خواب بيدار شدم ... بعد كلي ضد حال خوردم .آخه تو خواب كلي ذوق كرده  بودم هم به خاطر اينكه تو ايران بودمو با دوستام هم اينكه تو ورزشگاه آزادي راهم دادن. و از همه مهم تر اينكه جام جهاني تو ايرانه   ( من نصف خواب هام بي سر و ته تشريف دارن )

ديروز كيميا ( دوستمون) اومده بود خونمون . تازه از مسافرت برگشته بود.ژانويه رفته بود خونه ي يكي از دوستاش توي يه شهر ديگه . يه چيزاي عجيبي از هنديها تعريف ميكرد !!! توي چند تا از تمپل هاي هندي ها رفته بود . ميگفت بعضي هاشون خداشون آدم زنده است ميگفت جلوش خم ميشن و كلي هم پول بهش ميدن ( كمه كم ۵۰۰۰ روپيه = ۱۰۰۰۰۰ تومن ميدادن) بقيشون هم كه ميدونين بت پرستن  اسم معروف ترين خداشون هم گانيش . خيلي خرافاتي ان . تولد گانيش تعطيل رسميه تو كل هند تازه هر سال خداهاشونو عوض ميكنن . گانيش قبليه رو ميندازن تو رودخونه.بعد يه خداي نو وتازه ميگيرن واسه سال جديد كه بازدهيش بيشتر باشه . اميدوارم خدا يه عقلي بهشوت بده

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 17:54 توسط نگار |

ديدين فوتبال رو باختيم ؟؟!! اولش كه پرسپوليس گل زد كلي ذوق كردم ولي بعدش

اگه ميبرديم خيلي خوب ميشد . ولي حيف...

راستي امشب مامانم بر ميگرده

فردا كالج تعطيله  

امروز خيلي باحال بود  ناتاشا ( يكي از دوستاي صدف كه زيادي خل بازي در مياره ) با گوشيش ( چون از موبايلش خوشش نمياد ميخواست خرابش كنه كه مامانش اينا عوضش كنن ) فوتبال بازي ميكرد .

شوت ميزد . اونم هوايي كه محكم بخوره زمين و بشكنه . به منم تعارف کرد كه امتحان كنم منم فقط به خاطر اينكه يه خدمتي بهش كرده باشم  قبول كردم و يه فوتبالي زديم. ولي با وجود تلاش هاي من و خودش  گوشيه همچنان سالم موند ( خيلي خل بازي لذت بخشه !!! )

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 23:9 توسط نگار |

من خيلي بي عرضه ام !!از ۴ روز پيش تا حالا دارم فكر ميكنم عنوان وبلاگم رو چي بذارم ؟!

هنوز هم عنوانش در دست ساخته !!!.پيشنهادهاي شما خوب بودن ولي من وسواس دارم

واسه ي عنوان پست هام هم كلي فكر ميكنم .و جالبه كه آخرش هم مذخرف ترين عنوان ممكن رو انتخاب ميكنم

امروز امتحان پركتيكال فيزيك داشتم خوب بود

اسم آزمايش ها رو روي چند تا برگه نوشته بودن و برگه ها رو هم پشت رو گذاشته بودن رو ميز. بايد يكيشونو برميداشتيم. منم از شانس خوبم يكيشو كه خوب بلد بودم بهم افتاد كلي ذوقيدم آخه ۲۰ نمره از امتحان فاينالمون نمره ي پركتيكالمونه.

راستيييي  از امشب جام جم شبهاي برره رو ميذاره  من يه نسل از همه ي ملت عقب ترم  آخه فقط ۲۰ قسمت اولشو ديدم  اونم از اينترنت دانلود كردم ( از سايت تپش )

امروز كالج خيلي خوب بود . چون همه ي ايرانيا اومده بودن  هر ۱۰ قدم كه ميرفتي ۷-۶ تاشونو ميدي  

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 18:9 توسط نگار |

سلام :

عيدتون مبارك

ديروز نتونستم آپ كنم  اينترنتم خراب شده بود نميتونستم كانكت بشم وقتي هم كه كانكت ميشدم هي دي سي ميشدم  خلاصه كلي اعصابم خورد شد

امروز يه كم رانندگي تمرين كردم دلم خوش بيدا كي به من گواهينامه ميده بايد ۱۸ سالم بشه بعد

ب گفته ي افثانه ي  عظيظم من ميخام اض اين به بد حر جوري كه عشغم وكشيد بنويصم.با املاي درصت و  ثهيه (صحيح) 

با اجاضتون من ديگ برم.روظ خوب و سر شار اض موفقيطي رو براطون آرظو ميكنم.   

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 13:37 توسط نگار |

من خودمم نميدونم انگيزم از گذاشتن آهنگ گل هياهوي فريدون تو وبلاگم چي بودهاين آهنگ به درد اون وبلاگايي ميخوره كه خيلي رمانتيك مينويسن و كلي از خودشون احساسات در وكنن نه وبلاگ من كه همه چي توش يافت ميشه جز متنهاي عشقگولانهاگه حسش بود عوضش ميكنم (البته آهنگ گل هياهو هم خيلي قشنگ بيدااا)

يه نكته ي ديگه اينه كه چقدرررر عنوان وبلاگم مذخرفه  نگارنويس چيز ديگه اي به ذهنم نرسيد !!

راستش من ديگه نميدونم چي بنويسم.تا دو خط چرت و پرت از خودم در وكنم.ديگه هيچي به ذهنم نميرسه واسه نوشتن !! يكي نيست بگه تو رو چه به وبلاگ نويسي  اين روزها هيچ اتفاق خاصي هم كه نميوفته. جايي هم كه نميرم.كالج هم تا پنجشنبه تعطيله  (چون بچه هاي كلاس ۱۲ امتحان دارن) فقط فردا بايد برم واسه پركتيكال الكترونيك...

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 12:38 توسط نگار |

بالاخره تونستم آپ كنم بعد از كلي بد بختي وبلاگ قبليم خراب شده بود.نميتونستم آپ كنم بازسازي نميكرد.قالبشم نميتونستم عوض كنم.ديگه تا عمر دارم تو پرشين بلاگ وبلاگ نميسازم

همه ي پست هاي قبليمو دوباره تو اين وب جديدم گذاشتم به جز چند تاش كه ديگه رفته بود تو آرشيو منم حال نداشتم پيداشون كنم قالب اين وب جديدمو بيشتر دوست دارم  باحالتره !!

امروز به غير از وبلاگ تكوني  اتاق تكوني هم كردم. جاي تخت و ميز و همه چيو با هم عوض كردم. يه كمم كمدم رو مرتب كردم قبلش ديدني بود !!! درشو باز ميكردي همه چي ميريخت رو سر و كلت. خلاصه كلي براي خودم تنوع به وجود آوردم  

اين هفته پنجشنبه امتحان پركتيكال فيزيك دارم دوشنبه ي هفته ي بعد هم امتحان شيمي  اصلا حس درس خوندن ندارم دعا كنيد حسش بياد وگرنه امتحانمو گند ميزنم

آهنگ دنياي بنيامين رو دانلود كردم باحاله!! 

( چرا تو بلاگفا نميتونم تو پست هام انگليسي تايپ كنم؟؟ تو پرشين بلاگ ميشد.)

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 19:36 توسط نگار |

سلام خوبيد؟خوشيد؟

راستی ديشب خواب نوشين رو ديدم !! ( چه قدرم همتون ميشناسينش !! )

ديروز مامان رفت Kerela .

امروز كه online شدم ديدم هم برو بچس on هستن يه كنفرانس ساختيم همه با هم چتيديم .خوب بود.جای شما خالی !!

بدجوری سرما خوردم

ميدونم كه الان رفتيد تو كف رابطه ی بين چند خط بالا !!  زياد فكر نكنيد چون هيچ ربطی به هم ندارن .

اومدم فقط يه چيزی بنويسم كه ‌آپ شده باشم

خوش باشيد باباي.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 15:57 توسط نگار |

سلام .خوبيد؟؟

خيلی وقته آپ نكردم.چند تا دليل داره : ۱. امتحان داشتم.۲.خبر تازه ای نداشتم !

راستی امشب شب ژانويه است.سال نو ميلاديتون مبارك باشه.سال خوبی داشته باشيد. 

امسال جام جهانيه واسه همين خيلي خوشحالم  

امروز كالج خيلی مذخرف بود از صبح كه رفتم بيكار بودم تا ساعت ۴ خيلی حوصلم سر رفت.

راستی من يه ايده ی مذخرف رو عملی كردم  بعضی از آهنگايی رو كه دوست داشتم متنشونو تايپيدم.آخه ديروز اينترنتم خراب شده بود واسه همين بيكار بودم.آهنگا عبارتند از :(متنوشونو نبينيد وقتی خود اهنگو گوش بدين قشنگه !!)

از این بالا نگاه کردم زمین منو صدا میزد یکی میگفت بپر پایین یکی تو قلبم جا میزد وقت تموم کردن کار شهامت دل بریدن خط کشیدن دور همه به حس پرواز رسیدن حالا باید چیکار کنم خاطره ها رو خط زدن کاری که اینجا ندارم گذشتنو خوب بلدم... برای گریه کردنات یکی دوروزی کافیه سیاه بپوش برای من اینم برای قافیه.... فقط من از اینجا میرم فکر نکنم چیزی بشه نه آسمون زمین بیاد نه ابری بارونی شه.. برای گریه کردنات یکی دوروزی کافیه.. ....خودکشی ممنوع ...محسن چاوشی .

دست تو تو دست من بود دلت اما جای دیگه تو خودت خبر نداری اما چشمات اینو میگه مدتی بود که حس میکردم دلت یه جا اثیره پشت پا زدی به بختت کی برات جز من میمیره .. تو میگی یه وقت و گاهی پیش میاد یه اشتباهی نه دیگه دیگه نمیشه واسه تو نمونده راهی ..تو میگی یه وقت و گاهی پیش میاد یه اشتباهی نه دیگه دیگه نمیشه واسه تو نمونده راهی ..دیگه دیدینم محاله دیگه برگشتم خیاله ....محال ...شادمهر

نموندی پیشم حتی بمونی عاشقت نمیشم فایده نداره اشک و گریه زاری من خودتو میخوام نه یادگاری دروغ نگو تقصیر این زمونه است هردومون میدونیم اینا بهونست به جون تو نباشی اصل حاله زندگی بی تو پر عشق و حاله عشق و حاله.....پاپ کرن....شادمهر

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته جهانی که تو اون پول و مقام و ثروت ارزش نیست جواب همصدایی ها پلیس ضد شورش نیست نه بمب هسته ای داره نه بمب افکن نه خمپاره دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمیذارههمه آزاد آزادن همه بی درد بی دردن تو روزنامه نمیخونی نهنگا خودکشی کردن... جهانی روتصور کن بدون نفرت و باروت بدون ظلم خودکامه بدون وحشت وتابوت جهانی رو تصور کن پر از لبخند وآزادی لبالب از گل و بوسه پر از تکرار آبادی جهانی رو تصور که حتی اگه تصور کردنش جرمه اگه با بردن اسمش گلوت پر میشه از سرمه تصور کن جهانی رو که زندان توش یه افسانست تمام جنگای دنیا شدن مشمول آتش بس کسی آوای عالم نیست برابر با همن مردم دیگه سهم هر انسان تن هر دونه ی گندم بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا تصور کن تو میتونی بشی تعبیر این رویا .....تصور کن....سیاوش ...

تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه هوایی شده بره پا بوسه امام رضا اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراست آخه من کجا برم یه کلاغ که روسیاست من که توی سیاهیها از همه رو سیاه ترم میون اون کبوترا چه رویی بپرم ....تو همین فکرا بودش کلاغ عاشق ما یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون که یهو صدایی گفت: تو نترس و راهی شو به سیاهی فکر نکن تو .......من که توی سیاهیها از همه رو سیاه ترم میون اون کبوترا با چه رویی بپرم !! .....امام رضا ....محسن چاوشی.

عشق کدوم غریبه یهو به جونت افتاد چی شد که خیلی ساده عشقمو بردی از یاد قلبمو بی تفاوت له کردی زیر پاهات گول نکاتو خوردم با که فریب حرفات یا که فریب حرفات....

آهای خبر نداری دلم داره میمیره همدم بی کسیها تو بی کسی اثیره بهش بگین هنوزم جاش خالیه تو خونم بهش بگین هنوزم داد میزنم بیا بلات به جونم.... آهای خبر نداری ....محسن چاوشی...

تو دلت یه جای دیگه اینو چشمات داره میگه ...ولی من دیگه میدونم که تو کفشت پره ریگه منو تو چه ساده بودیم که به هم دل داده بودیم پای این عشق خیالی بد جوری افتاده بودیم ... روز اول دیدن تو واسه من خیلی قشنگ بود تو میگفتی که میمونی ولی قلبت پره سنگ بود تو برو سراغ عشقی که نفهمه تو کی هستی پای عشق تو بمیره و نفهمه خالی بستی ....خالی بند ....مهرشاد...

موندن و سوختن و ساختن همه یادگار عشقه انتقام از تو گرفتن کار من نیست کار عشقه ...... آغوش....شادمهر.

تو هیچ وقت واسه من مثل یه شاخه گل نبودی آخه گل که میدونی افسونگر و زیباست هزار اثیر و دلداده و عاشق داره اما از تیغ غرورش چه زخما که رو دلهاست نمیخوام که بگم حتی برام نو گل بهاری آخه گل که همیشه زیبا نمیمونه تا بهار که میاد قشنگ و پر غروره اما بهار که موندنی نیست یه روزم نوبت خزونه....تو معنای یه احساس قشنگی مثل گرمی عشق و شوق دیدار مثل حس قشنگ دل سپردن یا بیتابیه دل برای دلدار تو معنای.......آریان

ای ساحل آرام شب سوی تو پر میکشم از دوریت در آتشم در آتشم یارا ....دست از طلب ندارم تا کام من براید یا تن رسد به جانان یا جان ز تن براید .....بگشای تربتم را بعد از وفا تو بنگر کز آتش درونم دود از کفن برآید برآید..ای وای رخ که خلقی واله !؟ شوند و حیران بنوای رخ که فریاد از مرد و زن براید ......طلب....محمد اصفهانی.

راک:اوهام.رضا یزدانی.

وقتی که گاز میدی با ماشین بابا جون توی سربالاییه جردن با موهای چربو قیافه ی داغون یه سیگار کنج لبت روشن وقتی با توپ تیشه صدای ضبطت کر میشه گوشه جماعت وقتی که نور بالای چراغت میزنه چشمارو راحت فکر اون بچه های جنوب شهر باش که یه لقمه نونم ندارن فکر جوونای دربه در باش که یه عمره بیقرارن جردن جردن...کپ نکن از این حرفه من جردن جردن عشقو با من فریاد بزن!! جردن....رضا یزدانی .

Tatu: all about us:. its all about us. all about us. to run away if we must cause you know why ..cause its all about us…. if they hurt u they hurt me too so will rise up wont stop and its all about us cause u know why its all about us to run away if we must … they can know they can see .hoo ii yaii. where is the enemy …..

رپ:  رپ فارسی بيخيالش بشيم قشنگتره  اسم گروه های رپ فارسي : .zedbazi,changizo teimoor,siamak,emziper,eblis,....

حسش نيست ديگه تايپ كنم  وگرنه آهنگ خوشگل خيلی زياده !!

 راااااستی يادم رفت آهنگای آرش رو بنويسم ولي همه اهنگاش قشنگن. خيلی باحاله

شما از كدوم يكی از اين آهنگا بيشتر خوشتون مياد؟!؟!

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 15:56 توسط نگار |

سلام:
امروز امتحان ورزش داشتم .ساعت ۷ صبح بايد تو کالج ميبوديم خيلييی زود بود!! من خوابم ميومد.ولی مجبور بودم برم واسه همين ساعت ۶ بيدار شدم.من هر روز ساعت ۱۰ کلاس دارم واسه همين بد عادت شدم.چون خيلی ديرم شده بود داشتم ميدوييدم که يهو خوردم زمين و ياور زانو و دستم استاد شد (تيکه کلام های قديمی ).

با اون زانو ۵ دور دور زمين (خيلی بزرگه!!) رو دوييدم.مسابقه دو هم دادم.وزنه هم پرت کردم.پرش هم کردم. ای ول به خودم  از همه هم نمرم بهتر شد.چه کنيم ما اينيم ديگه!!(چه پرروام من )

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 15:55 توسط نگار |

سلام:

امروز بر خلاف تصورم روز خيلی خوبی بود.با اجازتون فقط ذوقيدم.

امروز امتحان شيمی داشتم و همين طور سمينار الکترونيک !!! هيچی هم نتونستم بخونم.چون ديشب شب يلدا بود و انجمن مراسم بود.از اونجايی که من خيلی خونسردم ديروز بعد از کالج رفتم مدرسه ايرانی بعد  از کلاس با نوشين و ونوس يه کم گشتيم بعدش اومدم خونه که بريم انجمن.مراسمش خوب بود (پارميدا الهه همدم) هم بودن.حدودای ساعت ۱۱ برگشتيم خونه .تا اومدم شروع کنم به درس خوندن خوابم گرفت .گرفتم خوابيدم .به بابام گفتم ساعت ۶ بيدارم کنه.

ساعت ۶ بيدار شدم يه کم درس خوندم دوباره خوابم گرفت خلاصه تا ساعت ۹:۳۰ صبح تقريبا شيمی رو تموم کردم ولی ميترسيدم چون خيلی خوب نخونده بودم.

از اينجا خبرای خوب شروع ميشه.

صبح نيم ساعت دير رسيدم کالج ولی از شانس خوبم کلاس نداشتيم  کلی خوشحال شدم.بعد از دوستام پرسيدم شيمی خوندين؟؟ همه بدون استثنا گفتن :نه!!! مگه خليم !!! پس تقلب چيه ؟!!خلاصه کلی قوت قلب دادن بهم.هيچ کدومشون هيچی نخونده بودندمشون گرم .

بعدش صدف و دوستاشو ديدم Nisha & Natasha داشتن ميرفتن سينما Bluffmater همون  فيلمه که آرش توش برو برو رو خونده! منم باهاشون رفتم.سانس های سينما يه کم خطری بود ۱۲:۳۰ تا ۳ بود منم ۲:۳۰ کلاس داشتم !! (سمينار الکترونيک ) ولی به خاطر اينکه خيلی دلم ميخواست bluffmaster روببينم همون سانس ۱۲:۳۰ تا ۳ رو رفتم .با خودم گفتم فوقش ۲۰ دقيقه زودتر ميام بيرون!!

فيلمه باحال بود فقط من نصفشو نفهميدم !! چون هندی بلد نيستم.بازيگرای اصلی فيلم :Abhisheik Bachchan,Ritesh Deshmukh, Priyanka Chopra بودن.فيلمه يه کم کمدی بود ولی حيف که من همشو نمی فهميدم.ولی بازم باحال بود  جاتون خااااااليييييی آرش هم برو برو رو خوند منم کليييی ذوقيدم دوستامم ذوق کردن!!چون از قبل اهنگای آرشو شنيده بودن همشونم خوششون اومده بود!!همه ی اهنگاش طولانی بودن جز برو برو چون abhisheik يهو غش ميکنه!!! واسه همين اهنگه تموم ميشه  حالا من غرق اهنگ آرشم!!(خيلی ادم ذوق ميکنه وقتی يه اهنگه ايرانی تو يه فيلمه هنديه ) دوستم ميپرسه :روزی بود....برو برو ...يعنی چي؟؟سه ساعت براش ترجمه کردم!! بچه کنجکاو شده هی ميپرسه .از اون ۲ دقيقه آهنگ ۱ دقيقه و ۴۵ ثانيه اش مخ منو گرفت به کار نذاشت درست گوش بدم

ساعت ۲:۳۰ بود ميخواستم برم کلاس ديگه که فيلم تازه داشت جالب ميشد (اصل فيلم تو ۱۰ دقيقه آخرش بود).تا اخر فيلم صبر کردم.قشنگ بود فيلمش  از اسمشم معلومه!! ابيشيک بلافمستر بود فقط خالی ميبست خاليهاشم باحال بودن اخر فلم وقتی برقهارو روشن کردن ديدم همه جيغ ميکشن (عين ديوونه ها) از دوستم پرسيدم چرا؟؟گفت خنگه مگه نميبينی بازيگره Ritesh Deshmukh با کارگردانه فيلم تو سينما هستن  يه خورده دقت کردم ديدم راست ميگه ها! کليييييی ذوقيدم!! آخه تا حالا بازيگر هندی رو از نزديک نديده بودم ريتشم قبلا تو فيلما ديده بودم ولی از نزديک نه!!.اونم منو نگاه ميکرد منم هی ميذوووقيدم از اونجايی که من موجودی احمقم به جای اينکه برم باهاش عکس بندازم يا حداقل ازش امضا بگيرم چون کلاسم دير شده بود بدو بدو رفتم سر کلاس!!!خيلی کم دارم!!!ميدونم.ولی بعدش پشيمون شدم  چون دوستام بهم گفتن تا تو رفتی پرسيد کی ميتونه بگه bluffmaster به فارسی يا (چند تا زبون ديگه!) چی ميشه؟!! جايزه سوالشم اين بوده که هر کی جوابشو ميداده CD فيلمه با امضای کارگردان و امضای ريتشو ميگرفته اگه من احمق زود نميودم بيرون الان سی ديه فيلم با امضای ريتش رو داشتم!! چه ميشه کرد احمقم ديگه!!

حالا نميشد جای ريتش مثلا آرش ميومد !!! اونوقت ديگه خيلی ميذوقيدم خيلی!!

امروز روز خوبی بود چون سمينار الکترونيک از ۲۰ نمره شدم ۱۹ .اينجا هم کلی ذوقيدم چون خيلی ميترسيدم.

امتحان شيمی هم بد نبود برو بچس فقط تقلب کردناونم به روش تابلو !! چون هيچکس هيچی نخونده بود عقلشون دسته جمعی قد نميداد واسه همين از کتاب بهره مند شدن!! ولی من نتونستم زياد تقلب کنم چون بغل دستيم خنگ بود منم از شانسم رديف دوم نشسته بودم.البته دم پشت سريم گرم چون خوب همکاری کردروی هم رفته امتحانم تقريبا خوب بود.

اينم عکس ritesh deshmukh نميدونم مياد يا نه!!حالا من ميذارمش.شايد اومد!

فعلا خداحافظ

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 15:54 توسط نگار |

سلام:

امروز مامانم مهمونی داده بود.همه ی دوستای ايرانيمونو دعوت کرده بوديم.خيلی خوش گذشت  کلی اهنگ گوش داديمو رقصيديمو خورديم.جاتون خالی.

ديروز با مامانم رفته بود فاطمه اينارو دعوت کنيم که امروز بيان خونمون فاطمه با دوستش فاطمه  تنها بودن چون باباش رفته بود دهلی مامانشم رفته بود مهمونی. به من گفت بيا تو يه کم برقصيم منم رفتم.اهنگ کامران و هومنو گذاشته بود(فدای سرت) منم داشتم مسخره بازی ميکردم جو زده شدم محکم خوردم به ميزشون گلدونشون افتاد شکست  کلی خجالت کشيدم .ولی فاطمه هی ميگفت فدای سرت اگه گلدونمونو شکستی.فدای سرت اگه ....

من ديگه برم. پس فردا امتحان شيمی دارم برم يه کم درس بخونم.

خوش باشيد.بابای.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 15:53 توسط نگار |

سلام

چهار شنبه مامان و بابای صدف رفتن بمبمئی خريد صدفم به من و چند تا از بچه ها گفت که بريم خونشون شبم بمونيم بعد فردا صبحش همه با هم بريم کالج .

پنجشنبه بعد از کلاس حدودای ساعت ۵ رفتيم خونشون.کيفامونو گذاشتيم و لباسامونو عوض کرديم (حدود ۲ ساعت طول کشيد تا اماده شيم چون انواع تيپ ها رو امتحان کرديم ) بعدش شام رفتيم بيرون sizzler خورديم رستورانش نزديک addlabs بود .ساعت ۹ برگشتيم خونه.بنابر خواسته ی عموم جمع  منم مجبور شدم nache boliye ببينم (يه برنامه ی هنديه که مسابقه ی رقصه) .ساعت ۱۱ شب مامان ritika برامون کيک اورد خيلی خوشمزه بود.بعدش رفتيم تو اتاق .صدف فيلمه Raise your voice گذاشت برامون .برقها رو هم خاموش کرديم بعد رو تخت ولو شديم و در حال چيپس خوردن (تو تاريکی ) فيلم ديديم صداشو اينقدر بلند کرده بود که مثل سينما شده بود. speaker راش داشت منفجر ميشد.اون شرايط جون ميداد واسه فيلم ترسناک .جالب اينجا بود که چراغ خواب صدف خود به خود روشن خاموش ميشد .نيشا تنها روی تخته کنار چراغ خوابه خوابيده بود از اونجايی که ما چند روزه پيشش رفته بوديم exorcism of emily rose (يه فيلم ترسناکه)کلی سر کارش گذاشتيم بچه رو(چون از همه ترسوتر بود) .خيلی لذت بخش بود.بعدش صدف دوباره هری پاتر گذاشت برای بار هزارم.ولی چون هممون اعتراض کرديم مجبور شد عوضش کنه و charlie and the chocolate factory گذاشت اينم نصفه ديديم بعدش بيخيال شديم.مامانه ritika ساعت ۲:۳۰ شب اومد دنبالش و رفت .اخه باباش اجازه نداده بود شب بمونه .بعدش ما هم يه کم اهنگ گوش داديم.نيشا هم که ساعت ۱۲ خوابش برده بود.shuveta هم گرفت خوابيد.منم که زده بود به سرم نصفه شب لباس پرو ميکردم صدفم هی ميگفت بيا بخوابيم من فردا کلاس دارم ولی نميدونم چرا من خوابم نميومد .واسه همين دوباره البومای صدفو ديدم.بعدشم تا ساعت ۵ صبح داشتيم با صدف ميگفتيمو ميخنديديم ساعت ۵ خوابمون برد.ساعت ۷ صبح ديدم يکی هی داره منو به زور بيدار ميکنه نگو shuveta ای احمق ساعتشو کوک کرده کله سحر داره هممونو بيدار ميکنه!!!.پرده ها رو هم کشيده .لباساشم عوض کرده. منم داره به زور بيدار ميکنه اينقدر دلم ميخواست پا شم بزنم تو گوشش ولی نزدم از بس شلوغ کرد من ديگه ساعت ۸ پا شدم.بعدش رفتيم صبحانه خورديم.بعدشم اماده شديم و رفتيم کالج.از شانس خوبمون کلاس نداشتيم .خيلی چسبيد.واسه همين صدف بهم گفت بيا بريم خونمون.مامان صدف زنگ زد گفت ما امشب نميايم.صدفم هی به من اصرار کرد که زنگ بزنم از مامانم اينا اجازه بگيرم که شب بمونم.من که مطمئن بودم مامانم اينا نميذارن دو شب خونشون بمونم زنگ نزدم بپرسم.رفتم خونه .به بابام گفتم که مامان و بابای صدف امشب نميان واسه همينم صدف بهم اصرار ميکرد که امشبم خونشون بمونم .بابام گفت: خوب چرا بهم زنگ نزدی ؟ اگه زنگ ميزدی ميذاشتم بمونی  کلی حالم گرفته شد که چرا زنگ نزدم بپرسم. داداشم گفتش من امشب دارم ميرم addlabs سينما با دوستام.منم خوشحال شدم به صدف گفتم شب به داداشم ميگم منو برسونه خونتون  تا ساعت ۸ صبر کردم بعد داداشم گفت من امشب نميرم سينما.به مامانم اينا گفتم پس من خودم ميرم گفتن :نه .شبه خيابونا خلوته اينقدرررررررر حالم گرفته شد.ضد حال قشنگی بود البته تقصير خودم بود که زنگ نزدم بپرسم.ولی درس عبرتی شد برام.صدفم کلی دعوام کرد اخه خيلی بهم اصرار میکرد زنگ بزنم خونه و بپرسمولی من به حرفش گوش نکردم.

مهم نيست . فدای سرم ايشا... دفعه ی بعد.

در کل خيلی خوش گذشت جاتون خالی.

راستی فيلمه Bluffmaster (فيلمه که ارش توش بازی کرده) release شده.

و يه خبر خوب اينکه شب های بررو از تو اينترنت از سايت تپش download کردم.خيلی باحاله.مهران مديری خيلی گله همه ی برنامه هاش خنده دار و باحالن  اهنگ اولشم خيلی قشنگ خونده.دمش گرم.

خوش باشيد.فعلا بای بای

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 15:53 توسط نگار |

سلام:
ديروز نامه ی ويدا رسيد، ۱۷ صفحه بود ۳ تا از عکساشم فرستاده بود  کلی ذوقيدم.

تازه الان احساس ميکنم کلی up to date هم شدم آخه کلی خبر توش بود از مدرسه و برو بچس

راستی چقدر اين البوم ماچ افشين مذخرفه .فقط ميتونم بگم : بيچاره افشين

خواننده يعنی شادمهر فقط  آهنگ محال،پاپ کرن،آغوش يکی از اون يکی قشنگتر

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 15:51 توسط نگار |

سلام:

از اونجايی که من عاشق فوتبالم حيفم اومد درباره فوتبال چيزی تو وبلاگم نذارم

مشتاقانه منتظرم که جام جهانی زودتر شروع شه خيلی کيف ميده . فقط خدا کنه ايران مثل اين چند تا بازيه اخرش بازی نکنه تا ببريم.

حتما ميدونيد که ايران، مکزیک، آنگولا و پرتقال تو يه گروه هستن.

مراسم قرعه کشی مسابقات جام جهاني 2006 در شهر لایپزیگ آلمان برگزار شد و سی و دو تیم حاضر در این رقابت ها حریفان خود را شناختند. بر اساس این گروه بندی ايران با تیم های مکزیک، پرتقال و آنگولا در گروه D قرار گرفت.

Group_D

گروه بندی کلی مسابقات:

گروهA: آلمان، اکوادر، لهستان و کستاریکا

گروهB: انگلستان، پاراگوئه، سوئد و ترینیداد و توباگو

گروهC: آرژانتین، ساحل عاج، صربستان و مونته نگرو و هلند

گروهD: مکزیک، ایران، آنگولا و پرتقال

گروهE: ایتالیا، غنا، جمهوری چک و آمریکا

گروهF: برزیل، استرالیا، کرواسی و ژاپن

گروهG: فرانسه، توگو، سوئیس و کره جنوبی

گروهH: اسپانیا، تونس، اوکراین و عربستان سعودی


با اميد موفقيت فوتبال ايران تو جام جهانی ۲۰۰۶ المان.

 
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 15:50 توسط نگار |

سلام:
اين هفته شنبه يکشنبه خيلی خوب بود.اول از ههم به خاطر اينکه کلاس الکترونيکم کنسل شد در نتيجه سمينار افتاد واسه ی دوشنبه .کلی ذوق کردم

شب شنبه هم به مناسبت تولد امام رضا انجمن تو راج وادا مراسم گرفته بود.خيلی خوش گذشت چون بعد از يه مدت دوباره همه رو ميديدم :شيوا درسا همدم اتوسا پارميدا ياسمن پريا الهه ساتيا و از همه مهمتر نوشين رو ديدم.فقط حرف زديم و خنديديم نوشين بهم اسرار ميکرد که دوشنبه برم مدرسه ايرانی چون قراره با ... دعوا کنه !!! خيلی منظره ی جالبی خواهد شد منم داشتم بهش اسرار ميکردم دعوارو به خاطر من به تعويق بندازه !! ولی چون خيلی مشتاق بود بهم قول نداد.از اونجايی که من و نوشين نميتونيم عين بچه ی ادم  بيشتر از يه ساعت يه جا بشينيم .حوصلمون سر رفت رفتيم بيرون .اول به ونوس زنگ زديم که بياد بعدشم تو اون سرما که دوتاييمون داشتيم ميلرزيديم بستنی زديمجالب بود چون دو تا بستنی خريديم ولی مال من دوبرابر مال نوشين بود .از روی بيکاری و کنجکاوی رفتيم به فروشنده گفتيم که به جای بستنی ۱۰ روپييه ای به ما ۵ تايی دادی ! اقاهه گفت نه اشتباه شده اين درسته اوی يکی ۱۵ تاييه جای شما خالی کلی ضايع شديم و خنديديم  موقع برگشتن ... رو ديديموقتی رسيديم همه رفته بودن تو سالن واسه شام ما هم جا گير نمياورديم  مامان بابا هامونم پيدا نميکرديم.خيلی ضايع بود. همه خوشگل نشسته بودن . من و نوشين وسط سالن راه ميرفتيم دنبال جا ميگشتيم .اين وسط نوشين محکم خورد به صندليه يه پسره بعد از اينکه ملت فهميد ما رفته بوديم بيرون بستنی بخوريم پارميدا صدامون کرد که بريم پيشش.چون اونجا جای خالی بود.ونوسم نيومد اخرش.بعد از مراسم به مدت نيم ساعت با همه خداحافظی کرديم بعدشم اومديم خونه.خوش گذشت.

امروزم که يکشنبه بود رفتم خونه ی صدف.۶ نفر بوديم من و صدف و شواتا و گاوری و شرادا و نيشا.ساعت ۱۲ ظهر رفتيم تا ساعت ۹:۳۰ شب جاتون خالی اينجا هم خوش گذشت بعد از ناهار فيلمه :  The sistershood of travelling pants رو ديديم .چيزی که جالب بود ابن بود که فيلم درباره ی ۴ تا دختر بود که همسن ما بودن و يه شلواری رو ميخرن که تو پای همشون ميره حتی چاقترين شون  شلواره يه جورايی براشون شانس مياره .بعد از فيلم يه کم حرف زديم بعدش من و صدف اهنگ های ايرانی براشون گذاشتيم و  کلی هم خوششون اومد به خصوص از ارش  بعدش رفتيم تلويزيون ببينيم که يهو اتفاقی تلويزيون داشت هری پاتر ۳ رو ميداد .قيافه ی صدف ديدنی بود جيغ ميزد بچه ديوونه ی هری پاتر يا دنيل ردکليفه تو موبايلش فقط عکسای دن هستش.خلاصه به خاطر صدف هری پاتر ديدم.بعدش فيلم مسافرت Goa صدف اينا با خالشون که از ايران اومده بودنو دیدیم بعدشم صدف البوماشو اورد پر از عکسای ايران بود.دلم تنگ شد همه رفتيم پايين يه نيم ساعت گپ زديم و يه کم غيبت ...  رو کرديم بعد رفتيم بالا منتظر بابای صدف شديم که برسونتمون اخه دير شده بود بعدش هم اومدم خونه.الانم ساعت يه ربع به ۳ نصفه شب يا بهتره بگم صبح هست.من ديگه برم.

خوش باشيد.فعلا بابای.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 15:48 توسط نگار |

سلام:

امروز خيلی اتفاقا افتاد

امروز صبح که داشتم ميرفتم کالج فاطمه رو ديدم واسه همين با هم رفتيم  خوش گذشت تو راه فقط خنديديم بجه ی با حاليه اول رفتم فرگوسن کالج فاطمه بعدش هم رفتم واديا (کالج خودم) جاتون خالی يه ربع دير رسيدم معلمه بی شعور برام غايب زده بود وقتی رفتم هم حاضرش نکردمن از معلم شيميمون بيشتر از هر کسی بدم مياد به معنای واقعی بی شعور  هستش اينو من نميگم ها خود هندی ها هم قبول دارن.تقصير خودش نيست کم داره بيچاره .

بگذريم بعد از کلاس بچه ها گفتن که تو مدرسه سنت جوزف يه فت هستش و قرار شد همه با هم بريم و همچنين قرار شد کسی الکترونيکو حاضر نشه

ولی بعدش همه زدن زيرشو و فقط منو shuveta دو تايی رفتيم .قبلشم اومديم خونه ی ما .خوش گذشت.بعدش رفتيم سنت جوزف .مدرسه ی باحاليه مثل هاگوارتز ميمونه زمين فوتبالش اندازه ی ورزشگاه ازاديه  يه کم غلو کردم تو حياط مدرسه پر غرفه بود با بازيها و خوراکيهای مختلف .بادکنکم هوا ميکردن صدای اهنگم گوشمو داشت تقريبا کر ميکرد هنديها رو جون تو جونشون کنی هر مراسمی باشه بايد اهنگ بذارن .فقط يه بدی داره اونم اينه که ادم قرش ميگيره ولی حيف که نميشه رقصيد هم ضايست هم اينکه ملت چپ چپ نگات ميکنن اگه وسط حياط مدرسه يهو شروع کنی به رقصيدن يه بازی بود که بايد يه اجر (که به نظر من بيشتر شبيه تخته سنگ بود) رو بايد ۲ دقيقه با دو تا انگشت نگه ميداشتی.من نتونستم بعد يه دقيقه ول شد منو دوستم بيشتر خورديم تا اينکه بخوايم بازی کنيم غذاهای هندی هم بود.خوشمزه بودن.تا ساعت ۵ منتظر jedib شديم.بعد که ديدم نيومد رفتيم وقتی داشتيم بر ميگشتيم ديديمش ولی چون وروديش پولی بود ما ديگه باهاش نرفتيم خودشو دوستاش با هم رفتن.بعد دوستم رفت کالج که از اونجا بره خونه.منم اومدم خونه.روی هم رفته خوش گذشت .فقط يه کم زيادی پول خرج کردم

فردا شايد با بروبچس بريم سينما فيلمه exorsicm of Emelly Rose ميگن فيلم ترسناک و با حاليه.

پس فردا هم که يکشنبست قراره همه بريم خونه ی صدف.

راستی فردا الکترونيک سمينار نوبت منه ميترسم.دعا کنيد سوالا يسخت ازم نپرسه  با اجازتون من ديگه رفع زخمت ميکنم.هر جا هستين خوش باشين.

فعلا باباي.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 15:47 توسط نگار |