تبليغاتX
نگار
امتحان دارم

فكر كنم تا حدود ۲۰ روز ديگه نتونم به شعاع ۳ متري كامي نزديك شم.

مرسي بابت نظراتتون. امتحانام تموم شه ميام تو وبلاگاتون همينجوري!! نظر ميدم.

دعا كنيد امتحانامو خوب بدم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 2:4 توسط نگار

۱۳ روز ديگه عيده !!  

يه سال از عيد پارسال گذشت. چقدر زود !!!

امسال ساعت تحويل سال ۱۱:۲۰ دقيقه شبه (فكر كنم)؟!؟! يعني ۱:۲۰ نصفه شبه هند !!

ايام عيد من امتحان دارم  البته دو سه ساله كه همينطوره ... موقع تحويل سال ياد من باشيد كه فرداش امتحان دارم ( اونم امتحان ترم ) ... دعام هم كنيد  

دلم براي عيد نوروز تو ايران تنگ شده  هوس كردم پيك شادي حل كنم، برم خونه ي فاميلامون، بريم مسافرت و از همه مهمتر يه هفت سين درست و كامل بچينيم پارسال جاي ماهي كاغذ رنگي اندختيم تو آب، جاي سمنو هم حلوا گذاشتيم !!!  سماق هم نداشتيم جاش فلفل گذاشتيم  بريد تو كف هفت سين !!

اين لينك رو حتما ببينيد. من خيلي ازش خوشم مياد

پيشاپيش سال نو همتون مبارك  سال خوب و خوشي داشته باشيد.

** چرا بايد بلاگفا هفته اي ۸ روز قاط بزنه !!؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 22:1 توسط نگار |

از اونجايي كه من جغد شده بيدم  ديشب حدوداي ساعت ۳:۳۰ ياد يكي از خل بازي هام تو تابستون  افتادم :

تابستون امسال بيشتر دوستاي ايرانيم رفته بودن ايران جز من و يكي از دوستام.

هر روز عصر دو تايي  ميرفتيم بيرون. يه مدتي بود هيچ شيطونيي نكرده بوديم. و مرضي نريخته بوديم  واسه همين عذاب وجدان گرفته بوديم .

يه روز رفتيم مغازه يه بسته بادكنك (از همون بادكنك كوچيكاي هولي) گرفتيم. بعدش تو بادكنك ها رو پر آب كرديم ، و رفتيم بالا پشت بوم خونه ي دوستم. جاتون خالي اين بادكنك ها رو از اون بالا مينداختيم پايين ميخورد پشت پاي رهگذرا .نميدونين چه لذت وصف ناپذيري داشت  ماشاالله از بس آي كيو بودن هيچ كدومشون بالا سرشونو نگاه نميكردن. همه دور و برشونو ميديدن  يه بارم يه ايرانيه داشت رد ميشد گفتيم حيف دوستان هموطن رو بي بهره بذاريم .اونم خيس كرديم. (البته خيس كه نميشدن!! با فاصله پرت ميكرديم يكي دو متر جلوتر از خودشون)

چقدر من بچه ي بدي هستم  يهويي متحول فوكولتم

**من نوفهمم چرا اينقدر بي عرضه ام ؟؟ قرار گذاشته بودم روزي ۲ بخش بخونم . ولي نميدونم چرا هر ۲ روز من يه بخش ميخونم.  ۹ روز ديگه امتحانام شروع ميشه  هنوز كلي از درسام مونده  

** اگه آپ نكردم بدونين سرم شلوغه

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 17:52 توسط نگار |

چقدر اين ني ني ها گوگولين

 

** يه چند روزيه شدم عين جغد  شب ها بيدار ميمونم روزها ميخوابم

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 20:25 توسط نگار |

ديروز فوتبال ايران و كاستاريكا بود  ولي من فقط ۱۰ دقيقه آخرشو ديدم  آخه بيرون بودم. وقتي رسيدم بازي تقريبا تموم شده بود. ولي خوب شد كه برديم اونم ۲-۳

ديروز بعد از مدتها (۲ ماه) دوباره مدرسه ايراني كلاس داشتيم خيلي وقت بود دوستامو نديده بودم بعد از كلاس يه كم گشتيم واسه همين نتونستم فوتبال رو كامل ببينم. ولي با دوستام بيشتر خوش گذشت

*هوا هم همچنان گرم بيد.

* از امشب جام جم دوباره شب هاي برره رو ميده

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 17:57 توسط نگار |

وايييييييييييي چقدر از چند روز پيش تا حالا هوا گرم شده دارم مي پزم (به معناي واقعي)

امسال گرما زود شروع شده يكي دو ماه ديگه بد تر هم ميشه ولي بعدش فصل بارون مياد

*دو هفته ديگه امتحاناي پايان ترمم شروع ميشه

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 20:39 توسط نگار |

چقدر دلم براي چهارشنبه سوري تو ايران تنگيده  خيلي باحال بود

هندي ها هم يه چيزي شبيه چهارشنبه سوريه ما دارن.اسمش ديواليه(حدوداي ماه نوامبر) هستش. بچه هاي ايراني از ديوالي هم استقبال بي نظيري ميكنن (مثل هولي). تو ديوالي هم مثل چهارشنبه سوري سيگارت و ديناميك و موشك سوتي و آبشار و آتشفشان و  ... دارن.

فقط يه كم فرق داره  مثلا به جاي اينكه سر هر سيگارت گوگرد باشه .فيتيله داره و يه دسته (حدود ۲۰ تا) سيگارت به هم وصلن.

پارسال و پيارسال يه كم ميترسيدم اتم بزنم (اتم يه كم خطريه  صداش خيلي خيلي بلنده و فيتيلشم خيلي كوتاهه ) ولي امسال شجاع شدم كلي اتم زدم  ولي چون فيتيلش كوتاه بود ميترسيدم زود بتركه واسه همين اول يه كاغذو آتيش ميزدم ميذاشتم تا بسوزه تا برسه به فيتيله ولي يه بار بدون كاغذ زدم كه دستمم يه كم سوخيد و گوشمم يه كم سوتيد

امسال ديوالي (چند ماه پيش بود) با دوستاي ايرانيم خيلي خوش گذشت

ديوالي خيلي خوبه  منو ياده چهارشنبه سوري ها تو ايران ميندازه

اينم چند تا عكس :

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 23:7 توسط نگار |

چه بازيه باحاليه (هنوز تموم نشده ٬ ولي چون مطمئن شدم ديگه ميبريم "تا الان ۴ تا گل زديم" بيخياله بازي شدم) 

همش ميترسيدم يه وقت ببازيم البته حق داشتم از بس تو اين چند تا بازيه آخر فوتباليست هاي عزيزمون گل كاشتن  كه من فكر كردم از تايوان هم گل ميخورن

البته اينجور فوتبال ها خيلي جالب نيستن. هيجان ندارن ( آدم حرص نميخوره واسه همين كيف نداره )

چون الان خيلي جو فوتبال منو گرفته.چند تا عكس فوتبالي ميذارم :

دايي و نيكبخت و مهدوي كيا و گل محمدي.

كريمي.

هاشميان در حال پرواز

دايي و گلزار .

هاشميان .

* اگه فوتبال دوست نداريد ضايعم نكنيد  چون ميخوره تو ذوقم

شوخي كردم بابا اگه فوتبال دوست نداريد هر چي دوست داريد بگيد. اصلا فحش بديد  

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 19:45 توسط نگار |

پريشب تو جام جم ۳ تو برنامه ي ديار آشنا برهاني و نصرتي و هاشمي نصب رو دعوت كرده بودن

خيلي نصرتي باحاله  به خصوص به خاطر اينكه به بحرين گل زد و رفتيم جام جهاني

من وقتي نصرتي رو ميبينم ياد يه بازيگر هندي (Emran Hashemi) ميوفتم البته خيلي شبيه نيستن ولي شبيهن (نصرتي خوشگل تره ) :

اين بازيگر هنديه است  :

اينم نصرتي :

ديشب هم بازيگرهاي شب هاي برره رو دعوت كرده بودن  ليلون و سحرناز و جان نثار و بگوري  چقدر اين بگوري بانمكه ديشب شعر قطار قطار رو مي خوند خيلي چاقه با اون سيبيل هاي گنده و اون هيكل وقتي از خودش شعر در وكنه خيلي باحال ميشه قيافش  

جان نثارم پاچه خواريه شهرياريو ميكرد  

انگار قبلا مهران مديري رو هم دعوت كرده بودن ولي من اون قسمت رو نديدم

* ۳-۲ روزي بود اينترنتم قطع شده بود

** چند نمونه از آنفولانزاي مرغي تو هند (در نزديكيه پونا ) مشاهده شده. منم چون تا الان  نميدونستم. امروز صبحانه تخم مرغ خوردم. نهار هم مرغ خوردم. اگه ديديد اين وبلاگ ۳-۲ ماهي آپ نشد بدونيد كه نگار دار فاني رو وداع گفته و در برزخ به سر ميبره خدا نكنه. زبوناتونو گاز بگيريد  فوري

+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 22:2 توسط نگار |