وسط درس خوندن همش تو فكرش بودم![]()
. تا صبح زمينو تموم كردم به زور يه دورم دوره كردم. ولي خدا رو شكر بد نبود امتحانم
. خدا كنه مثل ترم پيش خيلي سخت صحيح نكنن...
فردا ادبيات دارم ...
*همين الان شيوا پيشم بود![]()
**ديگه تصميم گرفتم اينقدر حرص فوتبالو نخورم
(البته تا اطلاع ثانوي) ... ميخوام برم تو كار فيلم و سينما
حرص و جوشش كمتره
خودمونيما ولي كعبي چقدر فيگو رو ميزد
... من هميشه تو جام جهانيا بعد از ايتاليا طرفدار اسپانيا و پرتغال بودم ولي ديگه حالم از پرتغال بهم ميخوره
ديگه از رئال مادريدم بدم مياد ... چون فيگو توشه ، چقدر قيافش خشن بود يه جورايي خيلي ادعاش ميشد، حيف كه باختيم وگرنه من حال گرفته ي فيگو رو ميديدم
كريستينا رونالدو هم كه همش ميخنديد، شبيه قورباغه ميشد تلويزيونم هم كه همش خنده هاي اينو نشون ميداد
گل اولشون متاسفانه خيلي قشنگ بود ميرزاپورم نميتونست بگيره از وسط زمين يهو زد تو گل
... همه كه مثل با بدشانس نيستن. گل دومشونم كاملا از روي شانش بود.
كي بود اومده بود جلوي دروازه ما روپايي ميزد
يعني ما اينقدر ملنگيم كه ميان جلو دروازمون افه ميان![]()
خيلي دوست داشتم ببريم... حيف... دكوي بي ادب هم با لگد زد تو دست نصرتي
دلم ميخواستم برم يكي بزنم تو گوشش ... چرا بچه ي مردمو ميزني؟؟ دلت مياد؟
حالا خدا كنه از آنگولا ببرن يه كم آبرومون جمع شه. هر چند با اين روحيه حتما ميبرن![]()
از وقتي بازي لهستان با آلمانو ديدم خيلي از لهستان خوشم اومد
اونا ديگه اصلاااا حقشون نبود نرن مرحله بعد ... فوتبال نامرديه
اصلا دوست ندارم مكزيك،پرتغال، آلمان، انگليس و فرانسه رتبه بيارن. من طرفدار اين تيمام: ايتاليا، اسپانيا، آرژانتين، هلند ... ما كه حذف شديم
خدا كنه حداقل ايتاليا قهرمان شه ...
*خلاصه كه حالم خيلي خيلييي سر فوتبال گرفته شد
واسه جبران حالگيري فيلم ديدم
ازدواج صورتي ...
**امروز امتحان زبان داشتم فردا هم زمين دارم پس فردا هم ادبيات فرداشم ديني همينجور پشت سر هم ... من برم سر درسم.
***ببخشيد نميام وبلاگاتون. بعد از امتحانام ميام و بهتون سر ميزنم![]()
حدود ۲:۳۰ ساعت ديگه بازي با پرتقال شروع ميشه
قلبم تو حلقمه
واقعا ميترسم چون ميبازيم. حالا شايدم مساوي كرديم. واااااي يعني ميشه ببريم؟؟؟؟ ميدونم نميشه
ولي اگه بشه![]()
من واقعا ذوق مرگ ميشم جدي ميگماا
خيلي آپ رويايي بود
من ديگه برم ... شايد بعد از بازي آپ كردم. اگه ببازن يعني ديگه باي باي جام جهاني تا ۴ سال ديگه كه نگار ۲۰ سالش ميشه![]()
اينم چند تا عكس فوتبالي![]()
رسول خطيبي

هاشميان

ميرزاپور

دومي از سمته راست نفسه![]()
نصرتي![]()

كريمي

برانكو و دوست جونش![]()


بازم اميدوارم ببريم![]()
![]()
*ياسي جونم من كه نميتونم آپ كنم امتحان دارم به نسترن بگو آپ كنه تو هم برو واسش نظر بده جيگگگر
ايول خيلي باحالي كه طرفدار ايتاليايي
...
با اين كه ميدونم تو بازي با پرتقال ميبازيم ولي بازم اميدوارم
اينو ميگن روووو .... خدا كنه حال پرتقال و آنگولا رو بتونن بگيرن هر چند خيلييييي سخته
ولي اگه برن مرحله ي بعدي من خيليييييي خوشحال ميشم
در اصل ذووووق مرگ ميشم
ايشالله تو بازي با پرتقال نصرتي يه گلي ميزنه
اميدوارم بتونن برن ۸/۱ نهايي![]()
![]()
همينطور اميدوارم امتحانامو خوب بدم![]()
![]()
![]()
فعلا خداحافظ همگي.![]()
ولي خودمونيما نكونام آخر اعتماد به نفسه
بازي تموم شده سه يك باختيم اين بشر دست ميزنه
يكي نيست بگه گل پسر واسه كي دست ميزني؟؟ واسه مكزيك يا واسه خودتون كه حال ملتو گرفتيد؟؟
ما مهمونم داشتيم واسه همين سر گلي كه گل محمدي زد من نتونستم اونطور كه ميخوام بپرم بالا پايين. چون مهمونامون اولين بار بود كه ميومدن خونمون
خجالت ميكشيدم. با اين حال از روي غريضه وقتي گل زديم من يه پرش بلندي كردم بعدش خودمو كنترل كردم و نشستم
. واسه اينكه خيلي ذوقم كور نشه هم دست زدم![]()
داداشم هم كه رفته بود خونه ي دوستش همه با هم فوتبال ديدن
الانم حتماااا حالاشون گرفتست اساسي![]()
![]()
شيوا هم چون عموش اينا خونشون بودن روم نشد بگم من ميام واسه فوتبال. خودمونم كه مهمون داشتيم ...
جام جم هم لطف كرده و ميخواد با دو ساعت تاخير ضبط شده ي مسابقاتو
واسمون پخش كنه
خسته نباشه فكر كرده من صبر ميكنم بعد از دو ساعت بازيو ميبينم
واسه همين مجبور بودم از كانالاي هند ببينم. واسم جالب بود كه كارشناس فوتبالي كه آورده بودن تو برنامشون يه هنديه بود كه طرفدار ايران بود و ميگفت ايران ميبره ... يه كارشناس اينگليسي هم آورده بودن كه طرقدار مكزيك بود
. ولي گزارشگره وقتي ايران گل زد كلي ذوقيد
و وقتي مساوي بوديم با ذوق گزارش ميكرد ولي بعدش كه گل خورديم آروم حرف ميزد ... اونم دپرس شده احتمالا
ولي فوتبال ديدن از جام جم با گزارشگر ايراني يه كيف ديگه اي داره هر چند كه تماشاچيايا رو بيشتر وقتا درست و حسابي نشون نميدن...![]()
خلاصه كه ضد حالي بود واسه خودش
... خدا كنه حداقل بازياي ديگشونو ببرن ![]()
![]()
![]()
اين روزا حس درس خوندنم نمياد ۲۵ خرداد امتحانام شروع ميشن
راستي كارم درست شد ازم ترم يكو ميگيرن ...
هر كاريش كردم دكتره دندونمو سر نكرد
ميگفت نميخواد. يكي نيست بگه تو كه درد نميكشي من پدرم در مياد
خرم ميكرد
همش ميگفت تموم شد ديگه واسه چي سر كنم. ولي خوب كاري كرد چون الان راحتم![]()
ديروز رفتم سي دي آهنگاي گنگسترو گرفتم![]()
جام جهاني هم كه شروع شد ... ديشب مراسم افتتاحيه شو گذاشته بود البته نصفه !!![]()
ديشب گل يخ رو ديدم. قشنگ بود ...![]()
امروز رفتيم خونه ي يكي از دوستاي مامانم. يه دختر ماهي داره اسمش ياسمنه
(عين ياسمن خودم
، همكلاسيم تو ايران) بچه ي باحاليه. كلي فك زديم با هم
دو تا فيلم هم بهم داد. گل يخ و ازدواج صورتي ... من نديدمشون. ويد ويد جونم ببخشيد كه گل يخ رو گرفتم
طاقت نياورم ... شرمنده![]()
فوتبالم كه نزديكه منم امتحانام نزديكه
ميخوره به فوتبال... البته اگه بذارن امتحان بدم !!!
وااااااي يكي بياد منو ببرهههههه![]()
همين الان جام جم داره ديار آشنا ميده. نصرتي از آلمان زنگ زده و داره حرف ميزنه (من الان غش ميكنم
). خدا كنه تو جام جهاني گل بزنه ... (زيادي احساساتمو بروز دادم نه؟؟
)
من برم درس بخونم
دعا كنيد ازم ترم ۱ رو بگيرن وگرنه خيلي ميخوره تو ذوقم
اگه بشه امسالو جهشي بخونم خيليييي خوب ميشه. دعام كنيد ![]()
صداي شادمهر خيلي قشنگه
آهنگاشم قشنگن ... به خصوص اين يكيش ...
فقط يه كمي زيادي عشقوليه و با روحيه ي من سازگار نيست![]()
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه
دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه
وقت از تو خوندنه ستاره ء ترانه هام
اسم تو براي من قشنگترين آهنگه
بي تو يك پرنده اسير بي پروازم
با تو اما ميرسم به قله آوازم
اگه تا آخر اين ترانه با من باشي
واسه تو سقفي از آهنگ و صدا ميسازم
با يك چشمك دوباره منو زنده كن ستاره
نذار از نفس بيفتم تويي تنها راه چاره
آي ستاره آي ستاره بي تو شب نوري نداره
اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره
تويي كه عشقمو از نگاه من ميخوني
تويي كه تو تپش ترانه هام مهموني
تويي كه هم نفس هميشه آوازي
تويي كه آخر قصه ء منو ميدوني
اگه كوچه صدام يك كوچه باريكه
اگه خونم بي چراغه چشم تو تاريكه
ميدونم آخر قصه ميرسي به داد من لحظه يكي شدن تو آينه ها نزديكه ...
الان من خوشحالم
ولي نبايد باشم
چون كلي درس دارم ولي حس درس خوندنو ندارم ...
ديروز يه فيلمي ديدم بدك نبود بود
داستان يه معلم آمريكايي بود كه دانش آموزاش به حرفش گوش نميكردن...
خيلي دلم به حال معلمه ميسوخت
. اينقدر مهربون بود كه حد نداشت ولي شاگرداش هي اذيتش ميكردن. واقعا آزار ميدادناااا
. بدبخت كلي كلاسو مرتب و خوشگل ميكرد فرداش ميومد ميديد همه ميز و صندليا رو شيكوندن و روزنامه ديوراي ها رو كندن و رو ديوار واسش فحش نوشتن و ... جالب اينجا بود كه شاگرداش ۱۰-۱۲ ساله بودن و اينقدر پررو
خلاصه كلي زحمت كشيد تا آخر سر همه باهاش خوب شدن و به حرفاش گوش ميكردن و درس ميخوندن ...
تاريخ آمريكا رو به صورت شعر رپ واسه بچه ها در آورده بود و تو كلاس ميرقصيد و ميخوند تا حفظ شن
معلمه ميترسيد به بچه ها تو بگه
... اصلا باهاشون يه كم بلند هم حرف نميزد. چون ممكن بود از مدرسه اخراجش كنن. بچه ها فقط رو ميز مينشستن نه رو صندلي اونم پشت به معلم ... سر معلمه دادم ميزدن
... يه دانش آموز هندي هم داشت كه خيلي درس خون بود ...![]()
معلماي ايراني بايد قدر دانش آموزاشونو بدونن
كه كل حالگيريشون اينه كه امتحان نميدن و برگه سفيد تحويلشون ميدن و رو صندليشون با گچ يه چيزايي مينويسنن ديگه بيشتر از اين جرئت ندارن كاري كنن
البته مثله اون فيلمه هم خوب نيست
چون بچه ها زيادي پررو بودن معلمه هم خيلي گناه داشت
ولي مثله ايرانم خوب نيست آدم زيادي حساب ببره از معلم، هر چند كسي زياد حساب نميبره
... ولي هر چيه تو ايران تقريبا هم بچه ها راضين هم معلما ![]()
چه بحث كارشناسي بوداااا ![]()
![]()
*نميتونم تو وبلاگاتون نظر بدم ... يا ايراد از اينترنت منه يا از بلاگفا ...
*ميبينم كه فوتباليست هاي عزيزمون امروز رفتن آلمان
خدا كنه خوب بازي كنن، و برن مرحله هاي بعد ... ![]()
و ديرتر برگردن ![]()
**ديروز دو تا فيلم ديدم
بازنده و اسپاگتي در ۸ دقيقه ...
***خيلي چيزا ارزش فكر كردنو ندارن
چه برسه به اينكه آدم بخواد خودشو ناراحت كنه واسشون ![]()
بازم معماري ![]()
![]()

عمرا اگه بتونيد پستي به اين بي محتوايي بديد ![]()
![]()
تختمو گذاشتم وسط اتاق و خواستم بخوابم به داداشم گفتم من برقو روشن ميذارم هر وقت خواستي بخوابي برق اتاقمو خاموش كن، گفت باشه. منم رفتم دراز كشيدم و تو اين فكر بودم كه الان داداشم چه نقشه اي واسم كشيده كه يهو دوباره پريدم
حس كردم كف پام سوسك داره راه ميره نگو ايندفعه پر طاووس رو برداشته ميماله كف پام، بعد از دو ساعت دوزاريم افتاد ديدم داداشم داره عين موش ميخنده ![]()
منم عصباني شدم و يه چيزي بهش گفتم
(همون برو گمشو بود فكر كنم
يه كم چاشنيش بيشتر بود)
اينم كادوي تولد سوسكا به من ...
*ديروز ۱۶ سالم تموم شد و رفتم تو ۱۷
چقدر عمر آدم زود میگذره ... ![]()
پريروز رفتم پيش همدم با مامانش كار داشتم مامانش نبود گفت بيا تو حوصلم سر رفته همه رفتن بيرون
. جاي شما خالي كلي آهنگ گوشيديم و رقصيديم و مسخره بازي درآورديم و خنديديم. همينجوري خوش بوديم كه يهو يك عدد مارمولك كوچولو رو ديوار ديديم
دو تايي جيغ كشيديم منم گفتم من ميرم خونمون
تو بمون و مارمولك، مرامو داشته باشين
خلاصه ديگه بيخيال شديم و رفتيم سر همون آهنگ گوشيدنمون (چقدر آهنگ جديد اومده من هيچي ندارم
ويدا برام بفرست
) تا مامانش اينا اومدن و باباش مارمولكرو انداخت بيرون
بعدشم ديگه برگشتم خونه مامانم رفته بود خونه ي يكي از دوستامون منم رفتم و بهش پيوستم بعدشم رفتيم خداحافظي با يكي ديگه از دوستامون كه داشتن بر ميگشتن ايران.
ديروزم كه صبح رفتم پيش شيوا، كلي با هم فك زديم (يا همون حرف زديم
) و كلي just-friend بازي درآورديم. عصرشم گلسا (خواهر شيوا كلاس اوله خيلي بانمكه
) رو برديم استخر. يه كمم حرص خورديم كه چرا ما نميتونيم شنا كنيم
آخه استخر مجتمعمون سربازه و وسط حياطم هست همه توشو ميبينن، سوسايتيمونم پر از ايرانيه بيشترشونم طبقه هاي سوم و چهارمن و تو استخر قشنگ تابلوست ... شنا كردن گلسا هم باحال بود
اولاش بلد نبود منو شيوا رو سياه ميكرد، تو كم عمق راه ميرفت و با دستاش كرال ميرفت ![]()
يكي دو ساعت بعدشم رفتم از نوشين و يكي ديگه از دوستام كتاباي ترم ۱ بگيرم. يه بارون فوق العاده شديد هم گرفت و حسابي خيس شدم. يه ماشين هم از كنارم رد شد و هر چي آب كف زمين بود بهم پاشيد، تا زانوم خيس آب شد
تو خونه ي نوشين هم كه بودم يهو برق رفت (اين هنديها عقل درست و حسابي كه ندارن، بارون شديد ميشه برق ميره!!
) ... بعدش هم رفتم به ونوس زنگ زدم و باهاش خداحافظي كردم (داره مياد ايران) ... اين موقعها وقته ايران رفتنه همه دارن بر ميگردن، حالا يا مسافرت ميرن يا واسه هميشه ...
امروزم كه رفتم پيش عاطفه باهاش در مورد دانشگاه و سيت و ... حرف زديم بعدشم كه نشستم پاي پي سي و چتيدم (حدود ۳ ساعت) و وبگردي كردم. الانم كه دارم مي آپم.
*بابا چقدر همتون باحاليد. مرسي كه تولدمو پيشاپيش تبريك گفتين. ![]()
![]()
(فردا تولدمه
)
نسترن و ويدا جونم كه ديگه حسابي سنگ تموم گذاشتين![]()
**اينم چند تا عكس در مورد معماري عشق من
:





![]()
خدا كنه سيت هاي معماري پر نشه من بتونم برم....
![]()
اين فوتبال آخرش منو ديوونه ميكنه ![]()
اگه پسر بودم ديگه نميرفتم معماري ميرفتم فوتباليست ميشدم
(همين الان داره اخبار ورزشي نشون ميده...)
![]()
كلي ذوقيدم ....
من كلي واسه فوتبال ايران آرزو دارم ![]()
![]()
![]()
ميخواستم كلي فك بزنم ولي آپم نصفه موند من ميرم بيرون بعدش ميام ![]()
![]()
* از بیرون اومدم ولی الان دیره همون فردا ادامشو میگم (ادامه چيو؟؟ داستان كه نميگفتم ادامه داشته باشه!!) ... فردا يه پست ديگه ميدم ![]()
خيلي حال ميده آدم بعضي وقتا يه چيزايي رو گم ميكنه بعد خيلي اتفاقي پيداشون ميكنه ... يه چند ماهي بود دفترچه شماره تلفنمو گم كردم خيلي اعصابم خورد بود، چون از چند سال پيش داشتمش و شماره همه ي دوستام از كلاس چهارم تا حالا توش بود. خلاصه كلي ذوقيدم وقتي پيدا شد ![]()
نامه هاي ويدا رو هم كه قشنگ مرتب كردم بعضياشم دوباره خوندم![]()
اين آپ، آپ نشد شب دوباره مينويسم. (شايد)
*همين الان بازي با كرواسي تموم شد. خوب بازي كردن
. دو دو هم بدك نيست. البته اگه بازي رو دقيقه ۸۹ تموم ميكردن، يا ميرزاپور خطا نميكرد الان ما برده بوديم. خيلي زور داره آدم دقيقه ۹۰ اونم به خاطر پنالتي گل بخوره. ولي به قول اين كارشناساي فوتبال اصلا مهم نيست چون چيزي از شايستگي بچه هاي ما كم نشده
....
حالا من نفهميدم برانكو واقعا طرفدار كي بودش ![]()
امروز امتحان زمين داشتم، خوب بود
معلمش هم خيلي باحال بود
اصلا كاري به كارمون نداشت ميذاشت راحت تقلب كنيم
امروز آخرين امتحانمونم بود ...
بازم مثل ديروز داره بارون مياد ![]()
خيلي باحاله ... آدم هوس ميكنه بره بيرون، شايدم رفتم
يعني ميرم ... نمي دونم چرا هر وقت بارون ميگيره دلم ميخواد آهنگ وبلاگمو گوش بدم
چه ربطي دارن به هم !! ![]()
اينم چند تا عكس:



** اين امتحانا منو از عرصه ي فوتبال دور كردن
نه كه قبل از امتحانام تو بوندسليگا شوت ميزدم
ولي خوب حداقل از فوتبال خبر داشتم
جام جهاني نزديكه
و منم اينجام و اگه ايران ببره و مردم بريزن تو خيابونو شادي كنن من بايد بشينم تو خونه واسه خودم بالا و پايين بپرم
ميخوام بيام ايران
اگه بهم زود سيت بدن شايد اومدم
ولي احتمالش كمه
...
*** يه كتابو شروع كردم به خوندن. بدك نيست
... حال ميكنم خيلي پررو ام، يادمه دوم دبيرستان شبه امتحان شيمي يه كتابو شروع كردم تا صبح خوندمش به جاي شيمي
امتحانمم بد نشد. چند وقت مونده به امتحانا هم نصفه شب داشتم اتاقمو مرتب ميكردم يه كتاب پيدا كردم اومدم ببينم موضوش چيه شروع كردم به خوندن تا ساعت ۶ تمومش كردم. آخه عرضه ي درست كتاب خوندنم ندارم وسطاش سر خودمو كلا ميذارم يه ۵۰ صفحه ميزنم جلو
فقط ميخوام بدونم آخرش چي ميشه. آخه هميشه بيخودي كشش ميدن ...
الان كه رفتم تو بالكن مهدي (پسر يكي از همسايه هاي ايرانيمونه، ۴ سالشه خيلي بانمكه
) رو تو زمين چمن پشت خونمون ديدم با يه چطر كفش دوزكي
كلي سر به سرش گذاشتم. اصلا اين بچه وقتي حرف ميزنه من كيف ميكنم بس كه جيگره ![]()
**امرزو چهارشنبست و دارم اين پستمو ويرايش ميكنم
. همين الان داداش مهدي اومد خونمون دنبال مهدي، گفت گم شده
و تو حياط نيست. ولي چون سابقه داره خيلي نگران نيستم
، هر موقع عشقش بكشه ميره خونه يكي از ايرانيا ![]()
جز صداي آهنگ وبلاگم و صداي جيرجيرك ها
كه جون گرفتن و صداي يه رعد و برق هيچ صدايي نمياد. تقريبا تنهام تو خونه
مامانم رفته مهموني بابامم رفته بيرون داداشم هم خوابه منم فردا امتحان زمين شناسي دارم خيليشم مونده
الانم جز اراجيف پر كردن تو وبلاگم حس هيچ كار ديگه اي نيست![]()
خيلي خوب شد بارون اومد اين روزا هوا خيلي گرم شده بود... من كلي خاطره هاي خوب از فصل بارون تو هند دارم
چون بيشتر، اين ايام بيكار بودم و آخر امتحانا بوده. پارسال اين موقع ها داشتم دوم دبيرستانو تو مدرسه ايراني امتحان ميدادم. چند وقت بعدشم كه دنبال ادميشن كالج و ... بوديم. همون موقعها مامانبزرگم و داييم اينا هم از ايران اومدن، رفتيم Goa مسافرت و خلاصه خيلي خوش گذشت. هر روز عصرا هم با دوستام ميرفتيم بيرون. تو همون روزا شيوا هم از ايران برگشت
. آخرشام كه كالجم شروع شد و كلي روزاي خوب و پر خاطره
همراه با كيف و خوشي و آينوكس و كلاس پيچوندن و سينما و ددر رفتن و شيطوني و دوستاي باحال ... (ولي حيف كه تموم شد
) ...
يهو تنم لرزيد آخه برگه سوالي رو جلو چشام تجسم كردم كه نتونم جواب سوالاشو بنويسم
اميدوارم اين امتحان به خوبي و خوشي تموم شه
ديگه برم سر درسم ...
نيمدونم چرا من مثل بقيه با وبم راحت نيستم هر كي هر چي دوست داره مينويسه البته همه نه ولي در كل من اصلا راحت نيستم !! شايد چون خيليا كه ميشناسمشون آدرس وبمو دارن... من نميخوام حرف خاصي بزنم تو اينجا ولي يه جورايي هر خطي رو كه مينويسم بايد كلي جوانب كار رو در نظر بگيرم كه اگه فلاني بخونه اينجوري ميشه يا ... اگه بخوام خاطرات روزانمو اونجوري كه بخوام بنويسم بايد از خيليا توش حرف بزنم ولي نميشه ديگه ... خودمم نميدونم چي دارم مينويسم فقط ديگه نميخوام چيزيو ويرايش كنم... هر چي عشقم كشيد مينويسم
چهار ديواري اختياري (هر چند اختيارش دسته بلاگفاست، ولي حالا مهم نيست، ضايم نكنيد
)
امتحانام تقريبا تموم شدن يكيش مونده ...
اين مدتي كه نبودم خيلي وقتا حس آپيدن ميومد ولي نميتونستم آپ كنم يا وبم خراب بود يا درس داشتم. اگه يادتون باشه من ايام عيد امتحاناي ترم كالجم بود (سوم دبيرستان). اونا تموم شدن حالا دارم تو مدرسه ايراني پيش دانشگاهي رو امتحان ميدم (دارم جهشي ميخونم) ... تا مدركم برسه و بتونم مدرسه ايراني ثبت نام كنم جونم به لبم رسيد
اول از همه بايد كارنامه سومم رو كنسولگري تاييد ميكرد بعد بايد ميفرستاديمش ايران كه مدرسه تطبيقي مجوز بده كه من ميتونم امسال پيشو بدم. مشكل اينجا بود كه خيلي وقت كم بود و امتحاناي پيش ۲۳ ارديبهشت شروع ميشد. چون به قول يكي از معلما من ضربتي ميخواستم امتحان بدم
(وقت نداشتم فقط شب امتحان رو داشتم) نميشد برم رياضي، ديفرانسيل و گسسته و تحليلي
خيلي كارم سخت ميشد. واسه همين از يكي دو هفته قبل شروع كردم درساي تجربي رو خوندم تا اينكه كارنامم از ايران رسيد مدرسه تطبيقي توش زده بود فقط ميتونم برم رشته رياضي (چون دوم دبيرستانو كه مدرسه ايراني امتحان دادم رشتم رياضي بود)
دو روز بعدش امتحانا شروع ميشد اولين امتحانمم زيست بود (رياضي ها هم گسسته داشتن) از همون موقع شروع كردم به گسسته خوندن اون يكي دو روز اينجوري بودم
مگه ميشد ديفرانسيل و گسسته رو يه شبه ياد گرفت و امتحان داد و پاس شد حالا زيستو آدم ميشينه حفظ ميكنه ... از شانس من مدير مدرسه هم رفته بود دهلي كسي نبود ازش بپرسم من چه خاكي بريزم بهتره
شب قبل از امتحانم مدير برگشت منم سيريش شدم به بابام گفتم من نميتونم رياضي بدم زنگ بزن به مديره بگو بذاره من تجربي امتحان بدم (جز من يكي ديگه از دوستام هم بود كه بود كه ميخواست مثل من جهشي بخونه اونم ميخواست بره تجربي و مشكل منو داشت دوستم از همون روز اول گفت من يا تجربي ميدم يا بيخيال ميشم...) خلاصه بابام زنگ زد به مدير اونم گفت عيب نداره ميتونن تجربي بدن فقط بايد به سرپرستي (دهلي) در خواست بنويسن. منم اينجوري شدم
البته هنوز زيستمو نخونده بودم ولي با اين حال تا صبح تمومش كردم ... امتحانمون هماهنگ بود خيلي بد ندادم. ولي خوب هم ندادم
امتحان بعديش هم زبان بود كه خيلي توپ بود. بعديش هم رياضي بود كه گند زدم. شيمي تقريبا خوب بود. معارف و ادبيات هم كه محشر بودن ... امروز ادبيات داشتم
فيزيكم خيلي سخت بود همه بكس گند زدن
ميخوايم اعتراض بنويسيم. نميدونم چي ميشه ... فقط يه امتحان زمين مونده كه اميدوارم خوب بدمش
حالا اينا تموم شه بايد بشينم واسه ترم ۱ بخونم (ترم يك رو ندادم چون مدرك سومم رو نداشتم اونموقع) ترم يك تيره بايد با جبرانيا امتحان بديم ... فقط يه مشكلي كه هست اينه كه ممكنه سيت دانشگاه نمونه واسه رشتم
از بس ايرانيا زياد شدن
يه مشكل ديگه هم رشتست نميدونم چي برم؟ پذيرشم آي تيه ولي ميخوام برم معماري
من بدجوري عاشق معماري شدم
... دوستم ميخواد بره داروسازي يعني ۹۰٪ ايرانيا دارن ميرن داروسازي بيشتر همكلاسيام ...
حالا بشنويد از تقلب![]()
سر زيست كه من اولين امتحانم بود ميترسيدم دست از پا خطا كنم ولي ديدم نه بكس خيلي حرفه اي و رله تشريف دارن
يكي از پسرا پا شد برگشو بده از تو جيبش يه برگه تقلب به چه گندگي درآورد داد به دوستش. من اينجوري شدم
ممتحن (ديكتشو نميدونم
) هم نفهميد.
سر زبان هم يه پارچه آي كيو مرغ كنارم نشسته بود همه رو از روم نوشت. سر شيمي من ديگه دست به كار شدم ديدم حيفه
ممتحن يه دقيقه رفت بيرون من و يكي از بچه ها تو كلاس بوديم دو تايي برگه هامونو ديديم هر دومون با هم گفتيم ۷؟؟ هر دومون نميدونستيم جوابشو.... من ۹ رو ميخواستم اونم ۶ من بهش رسوندم اونم رسوند ولي مطمئن نبود... اومدم بيرون ديدم درسته
سر بينش هم نشست كنارم دو تا سوالو ميخواست جواب يكيش ميشد ظهور امام زمان و برقراري عدل الهي و ... منم رو برگه سوالم واسش نوشتم اين بشر هم نوشت ظهور امام زمان و عمل صالح!!
عدل رو عمل خونده بود... سر فيزيكم تقلب نكرديم چون هيچكس هيچي بلد نبود ممتحنشم خطري بود ... ناظر امتحانه هم شديدا گير بود هي راه ميرفت تو كلاس و همه رو ميپاييد ... سر ادبياتم ونوس نشسته بود جلوم (هيچ كدوم از بچه ها شعر حفظ نكرده بودن). يهو ديدم ونوس ميگه من شعرارو دارم ببين از تو اين برگه به منم بگو (من رديف آخر بودم) از پشت صندليش يه برگه نسبتا گنده داد بهم، همه شعراي حفظي توش بود
تو اون لحظه قلبم اومد تو حلقم
معلمه هم چهار چشمي داشت منو ميديد يهو يكي از معلما اومد كارش داشت منم به هزار زور و زحمت شعرا رو پيدا كردم و نوشتم رفتم جلو تو گوش ونوسم خوندم حالا مگه ميشنوه اين بشر هزار دفعه گفتم يه كلمه ندامت رو نميگرفت... پا شدم برگمو بدم بعد يهو همينجوري به معلمه گفتم ندامت !!! معلمه :
منم ![]()
ونوسم
+ايول ... حالا جالبه كه اين همه زحمت فقط ۱ نمره داشت ولي مهم هيجانشه نه ۱ نمره
ما خيلي تقلب نكرديم بعضيا تركوندن خيلي شجاعن
و البته پررو و نترس ...
بعد از امتحان فيزيك چون اعصابامون داغون بود رفتيم ددر و بخور بخور بعدشم رفتم خونه نوشين هزار بار نمرمونو حساب كرديم، ميترسيديم از شمارش زياد كم شه ![]()
خيلي حرف زدم ديگه برم سر زمين شناسي و بد بختي و امتحان ...
ببخشيد نيومدم وبلاگاتون ... بعد از زمين حتما ميام به همتون سر ميزنم