شديم ۸ تا ايراني![]()
من و عاطفه و راضيه و صبا و سوده و فيروزه و امين و ميلاد. البته ميگن چند تا ديگه هم ميخوان بيان
ديگه داريم كم كم ميشيم اكثريت. چند تا ايراني هم سال بالا هستن. رو به روي دپارتمان معماري دپارتمان محيط زيسته فكر كنم اونجا ديگه همه ايراني باشن
هر موقع از جلوش رد ميشيم كمه كم يكي دو نفر از هموطنان رويت ميشن
. ايرانياي كلاسمون بچه هاي خوب و خونگرمين
هندي ها هم باحالن
.
امروز برنامه ي جديد رو بهمون دادن از اين به بعد كلاسامون ساعت ۸ شروع ميشه يعني بايد ۶:۳۰ از خونه راه بيوفتيم
خيلي زوده ...
همين الان با عاطفه داشتيم ۴ تا هرم ميساختيم
ديروزم من رفتم خونشون تا ساعت ۱۲ شب داشتيم يه روزنامه ديواري مزخرف و بي محتوا درست ميكرديم. آخرشم معلمه نديدش![]()
ولي خوبه خونه هامون نرديكه
سوده و صبا هم خونه هاشون تقريبا نزديكه (البته صبا هنوز خونه نگرفته پيش دوستشه).
خيلي بهمون درس ميدن، خيلي كار عملي ميخوان ازمون
ديروز معلمه كلي شكل اجق وجق كشيد گفت از زواياي مختلف سه بعديشو بكشيد
يه كم سخت بود.
با بروبكس رفتيم خريد وسايل معماري
واااي اين خط كش تي چقدر گندست
خيلي سخته حمل و نقلش به خصوص واسه ما كه خونمون دوره. خيلي باحاله مغازه اي كه وسايلارو ميفروشه نزديك كالجمونه هر چي ميخوايم اجازه ميگيريم و ميريم ميخريم
خوش ميگذره
تنوع ايجاد ميشه![]()
واسه فردا بايد تاريخ (همون تاريخ معماري) بنويسم. اصلا حسش نيست ساعت ۱۱:۳۰ شبه![]()
*يه خبر شنيدم
البته از مامانم
صحتشو نميدونم. ولي ميگفت قلعه نويي زندي رو از تيم ملي حذفيده
اين كار يعني چي؟؟ زندي گناه داشت
اول ميرن منتشو ميكشن تا بياد تو تيم ملي بعد ميندازنش بيرون
واقعااا بي ادبن ....
** راستي لبنان چه خبره؟ من كه خيلي وقته خبر گوش نميدم ولي يه چيزايي ميشنوم
گناه دارن لبنانيا. من خيلي دوسشون دارم
البته فلسطيني ها هم گناه دارن
... (يكي نيست بگه بابا بحث سياسي
).
*** سرما خوردگيم هم خوب شده تقريبا يعني خوب نشده ولي اولش سخته كه آدم گلوش درد ميكنه و يه كم تب داره و مريض احواله، بعدش خوب ميشه آدم قشنگ سرفه ميكنه، عطسه ميكنه![]()
**** يه آهنگ هندي اومده اسمش Habbaki اسم فیلمشم Killer ... آهنگش يه جورايي عربي هندي قاطيه![]()
![]()
فعلا باي باي. اگه اپ نكردم بدونيد كه خيلي كار سرم ريخته
قربونتون برم![]()
دم ويدا و ياسمنم گرررم![]()
![]()
من ديگه بيخيال فوتبال شدم
نه به خاطر اينكه مربي استقلال بوده. به خاطر اينكه فدراسيون فوتبال دقيقا دو فاز كم داره
ميبينن ملت اينقدر عاشق فوتبالن ميبينن چقدر حال همه گرفته شد سر جام جهاني بازم ميرن سراغ مربي در پيت (یا همون ایرانی
نه كه مربي خارجي خيلي باحاله
). ميميرن يه كمي پول خرج فوتبال كنن يه مربي درست و حسابي بگيرن. همين كه از رتبه ي ۱۸ دنيا رسيديم به ۴۷ خودش يه افتخاره !!! ![]()
حالا از اون عجيب تر اينه كه نيكبخت اومده تو پرسپوليس انصاريان رفته استقلال!!!![]()
![]()
من ديگه نه پرسپوليسيم نه استقلالي! تيم ملي رو هم كه بيخيال
...
اصلا تير اندازي رو عشششششششششقه![]()
![]()
فوتبال كيلو چنده ...
*واااي دارم ميميرم از سرما خوردگي
امروز نرفتم كالج فردا حالمو ميگيرن
حالم بده![]()
![]()
**واسه فردا كلي كار داريم
فردا آپ ميكنم
ديروز تمام مدت همه سر كلاس وايستاده بوديم
. آخه روز قبلش صندليها رو برده بوديم تو یه کلاس دیگه، یه آقايي از يه كالج ديگه اومده بود واسمون از معماري قديمي و اسلامي و هندي و ايراني و ... ميگفت
. روز بعدشم هيچ كس صندليها رو واسمون نذاشته بود سر جاش
... دو سري ميز صندلي داريم
يه سريش كه معمولين و جلوي كلاسه واسه درساي تئوريمونن. يه سري هم عقب كلاسه واسه كاراي عمليمون (اين صندلي هايي كه برده بوديم واسه ميز كار عمليمون بود) خلاصه از ساعت ۸ تا ۱۲:۳۰ وايستاده بوديم
. الان شديم ۶ تا ايراني : من و عاطفه و راضيه و صبا و امين و ميلاد. فكر كنم بازم بيان
. نميدونم چرا خيلي خوش نميگذره بهم
شايد هنوز عادت نكردم به جو جديد
ولي پارسال واديا كلي خوش ميگذشت. يادش بخير
دلم واسه همه ي دوستام تنگييييده![]()
اتاقمم هنوز نا مرتبه
اصلا نميشه توش راه رفت
آدم ميخوره زمين
كف اتاقم اينايي كه ميگم رو ميتونيد يه راحتي يافت كنيد
: كيف، لباس، كتاب، دفتر و انواع لوازم تحرير، كاغذ، توپ، راكت بدمينتون، چتر، اتو، برس، يكي دو قلم لوازم آرايش، سي دي من و كنترلش، هدفون، سي دي هايي كه خدا ميدونه چقدر خش دارن، ساعت و ...(جارو برقي رو هم گذاشتم كه مثلا بعد از اينكه اتاقم مرتب شد اتاقمو جارو كنم) ![]()
نظمو بايد از خود شخص من ياد گرفت
(آبرو واسه خودم نذاشتم با اين آپم
).
ديشب خونه ي يكي از دوستامون بوديم. وااااي يه پسر گوگولي و نازي دارن ۲ سالشه
عشقه منه
خيلي بانمك و خوشگله به خصوص موهاش
خيلي خوشرنگه
. حرف ميزنه ولي چرت و پرت ميگه
مثلا با من كارت بازي ميكرد
محكم كارتا رو ميكوبوند زمين بعد من ورشون ميداشتم بعد از من ميگرفت دوباره بهم ميداد
.
چقدر آهنگاي بنيامينو دوست دارم
(كليد كردم اساسي ۶ ماهه تو همه ي آپام اينو ميگم
)
ديگه واقعا به طور كاملا جدي تصميم گرفتم اتاقمو مرتب كنم
همين الان
(راستشو بگيد شما حالتون بد نشد از بس من از اتاقم نوشتم؟؟![]()
). يه كمي هم درس دارم برم به كارام برسم
. اين جمله ي آخري يه كم اوا خواهري شد
...
* روز مادر رو به همه ي مامان هاي گل تبريك ميگم
...
**همين الان در مورد بازيه فينال و كارت قرمز زيدان يه چيزه جديدي خوندم. دلم به حال زيدان سوخت
اصلا چرا من طرفدار ايتاليا بودم؟؟![]()
پينوشت۱: سرما خوردم![]()
پينوشت۲: اتاقمو يه كم مرتب كردم
.
وقتي رسيدم خونه يه جنازه ي واقعي بودم
از خستگي خوابمم نميبرد
كلي غر زدم كه چرا منو ۴ ساعت الاف كردين![]()
الانم از خواب پا شدم ولي هنوز خستم
پاهام درد ميكنن از بس راه رفتم
كي حال داره فردا صبح كله سحر بره كالج؟؟![]()
*ببخشيد خيلي غر زدم
ولي بايد ميزدم
وگرنه به قول ملودي عقده اي ميشدم ![]()
![]()
راستي يه خبر مهم: من هنوز اتاقمو مرتب نكردم
حال ميكنيد وضعيت لحظه به لحظه اتاقمو واستون گزارش ميدم![]()
![]()
ديروز با ويدا چتيدم![]()
*امروزم حس آپيدن نبود
فردا پس فردا يا هر وقت حسش بود آپ ميكنم![]()
ايتاليا چه كرد![]()
ولي دلم به حال زيدان سوخت
آخه بازيه آخرش بود و با بي آبرويي با فوتبال خداحافظي كرد
تقصير بازيكن ايتاليا هم بود
خيلي واسم جالبه بدونم به هم چي گفتن![]()
نميدونم چرا دلم به حال بارتزم سوخت
آخه گناه داشت بارتز مهربون بود با ايتاليايي ها![]()
خيلي ذوق ميكردم اون كلاه ايتايلا رو ميديدم
خيلي گوگولي بود. حال ميكنم پرچمشون شبيه ايرانه
خلاصه كه ديشب خيلي ذوقيدم. سر گل آخر كلي پريدم
. چقدر از رقص و جشنشون ذوق ميكردم![]()
![]()
![]()
ولي كاش ايران يه كم بهتر بازي ميكرد و حداقل يه مرحله بالاتر ميرفت
عكس طرفداراي ايران
(الان اين عكسها به تاريخ پيوستن![]()
)

![]()
![]()
![]()


عزيزمي![]()


خدا كنه يه مربي خوب بگيرن كه ۴ سال ديگه دوباره گند نزنن![]()
*فردا دوباره بايد صبح كله سحر بيدار شم
خيلي خوشحالم، حدود يه ربع من مشغول پريدن به هوا بودم
از اين بهتر نميشد
. خدايا شكرت.
من برم جشن و رقص و مراسم گرفتن كاپ ايتاليايي هاي جيگر رو ببينم
. فردا بيشتر احساسمو توصيف ميكنم![]()
سرود مليشونو عشقه
خدايا كي ميشه ايران قهرمان شه؟؟![]()
![]()
بابام تعريف ميكرد فيلم يه دكتر هنديه مسلمون (نزديك كلكته) رو ديده بود كه تومور مغزي يا هر تومور ديگه اي رو به روش هاي عجيب غريب بدون هيچ تجهيزاتي در مياورده
ميگفت فقط يه صندلي داشت و با كاغذ و قيچي
. هر بيماري كه ميومد پيشش رو يكي دو بار با صندلي ميكوبونده تو جايي كه تومور بوده بعد با دقت نگاه ميكرده، روي كاغذ يه چيزايي مينوشته. بعد از روي پوست انگشتشو ميكرده تو مغز يا شيكم طرف
بعد تومور رو ميكشيده بيرون
بعدشم اونقدر دست ميكشيده تا تقريبا زخم بسته ميشده
بعدم دستشو با كاغذ پاك ميكرده
و با آب (فقط) ميشسته. هيچكدوم از مريضاشم هيچ بيماري نگرفتن در آينده. همه ي مريضاشم خوب كرده. بابام ميگفت دكتره يه پيرمردي بود كه صورتشم ميپوشونده فقط دماغ و عينكش معلوم بود. ميگفت چند هزار نفر تو چند طبقه تو صف بودن تا اين دكتر خوبشون كنه![]()
ببخشيد اگه حالتونو به هم زدم
خيلي واسم عجيب بودن هم اين دكتره هم قنبر علي درويش
. هندي ها و چيني ها از اين جور چيزاي عجيب غريب زياد دارن. مرتاض هاي هندي خيلي رياضت ميكشن و به علم هاي عجيب غريب دست پيدا ميكنن
.
*خيلي دوست دارم هند رو درست بگردم. جاهاي باحال و چيزاي عجيب غريب زياد داره
هنوز تاج محل رو نديدم![]()
**نميخواستم اين پست رو بدم. ولي چون برام جالب بود نوشتم. گفتم شايد بعدا يادم بره![]()
*** از فردا کلاسام شروع میشن![]()
****وااااي خداي من، از ايتاليا باحال تر و محشر تر هم تيمي تو دنيا هست. از همون اولين روز جام جهاني بعد از ايران طرفدار ايتاليا بودم
چند دقيقه پيش گل زدن
فرانسه جز پنالتي هنر ديگه اي نداره
. اميدوارم ايتالياي عزيز من كه مستحق قهرمانيه برنده شه![]()
![]()
حالا بشنويد از ماجراهاي نگار و پياده روي هاش
ديروز با همدم تصميم گرفتيم دوباره بريم كوه. رفتيم وسطاش خسته شديم گفتيم يه كم بشينيم بعدشم برگرديم پايين. همينجور داشتيم حرف ميزديم كه يهو دو تا سگ بزرگ![]()
و البته وحشي
و خوشبختانه با صاحبشون
پارس كنان اومدن. سگ تقريبا تا شونه ي من بود
خيلي گنده بود. صاحبش به زور اين دو تا رو نگه داشته بود. بدو بدو برگشتيم پايين
بعدشم يه كم راه رفتيم بعدش اومديم تو چمن هاي پشت خونمون نشستيم. يه كم حرف زديم ديگه داشت حوصلمون سر ميرفت
كه به پيشنهاد من مچ انداختيم
هر دو دست زدمش
دو دست هم حكم بازي كرديم هر دوبارشو باختم
البته آخرش خودش گفت كه دست دومو كلك زده
سري اولم شانسي برد
بعدش رفتيم تاب بازي
با سرعت زياد
(من واقعا بچه شدم
)....
وقتي داشتيم راه ميرفتيم يه دختر هندي رو ديديم ۴-۳ ساله، خوشگل، سفيد و با نمك خيلي باحال بود
. وقتي حرف ميزد ميخواستم برم بغلش كنم يه ماچش كنم
با مامان باباش جلوي ما راه ميرفتن. واااي اين بچه چقدر باحال بود
دويدنش، حرف زدنش، آخر با نمك و گوگولي بود
منو ياد دختر خاله هام مينداخت![]()
![]()
امشب بازيه آلمان و پرتغاله اميدوارم آلمان ببازه![]()
و پرتغال حداقل سوم شه![]()
فردا هم كه روز سرنوشت سازيه براي من
هر چند ميدونم كه ايتالياي هميشه قهرمان و جيگر من ![]()
![]()
بازم ميبره
اصلا فرانسه
رقمي نيست واسه ايتاليا
...
تيم قهرمان من![]()
![]()
(دومي از سمت چپ Toni
كه به اوكراينم گل زد
) دومي از سمت راست (گروسو) هم باحاله
دروازه بان بوفون هم كه جاي خود داره
در كل همه از دم قهرمانن![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
Viva Italia ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تزئينو حال كردين![]()
*اتاقم داره سير مرتب شدنو طي ميكنه ولي خيلي خيلي كند
لباسامو مرتب كردم. تا كردم. اتو زدم
ولي كتابام و كاغذا پخشن ...
**متاسفانه پرتغال باخت.
اونم ۳:۱
... اينا مهم نيستن ايتاليا مهمه![]()
***امروز جام جم يه فيلم سينمايي گذاشته بود اسمش عروسي مهتاب بود. بهش ميومد يه كم قديمي باشه. بدك نبود.![]()
ديروز صبح رفتم خونه شيوا با هم مكس رو نصفه ديديم
باحال بود ... عصرشم با همدم پياده رفتيم تا پارك ان سي ال موقع برگشتن باز طبق معمول كنجكاو شديم
. هوا داشت تاريك ميشد بارونم ميومد. رفتيم تا آخر راهي كه داشتيم ميرفتيم ايندفعه تهش يه گيت بود كه بالاش سيم خاردار بود. ردش كرديم رفتيم جلوتر ترسيديم يه وقت منطقه نظامي چيزي باشه بكشنمون
برگشتيم بعد دوباره رفتيم. ۳ دقعه رفتيم و برگشتيم تا بالاخره ديديم خيلي داره هوا تاريك ميشه و برگشتيم. جلوتر چند تا بچه داشتن فوتبال بازي ميكردن منم قند تو دلم آب ميشد
ازشون پرسيديم اونجا آخرش به كجا ميخوره گفتن مدرسه ي لويولا .گفتيم ميتونيم بريم گفتن آره همه ميرن
كلي ضدحال خورديم. به خيال خودمون داشتيم شجاعت به خرج ميداديمااا
زدن تو ذوقمون... از اونجايي كه هر دومون از چتر بدمون مياد چتر نبرده بوديم و خيس خيس شديم
موقع برگشتن به ياد كودكي دو تا آبنبات چوبي هم خريديم![]()
مامانم وقتي منو ديد كلي تعجب كرد. هم چون خيس شده بودم هم به خاطر آبنبات چوبي
تو راه هر چي ايراني ميديدم از خجالت آبنبات چوبيه رو ميگرفتم پايين
...
* چند نكته ي پراكنده
: هوا سرد شده، اتاقمو هنوز مرتب نكردم، نميدونم چرا يهو گلوم درد گرفت، اين دو تا خواننده ها (كه برادرم هستن) عليرضا و حميد رضا آهنگاشون باحاله به خصوص آهنگ تاوان و نارفيق. بنيامينم كه به جاي خود ... ممن اگه توتو رو دودوباره نننننبينمت مييييميييميرم![]()
دلم به حالتون ميسوزه كه چرت و پرت هاي منو ميخونيد![]()
پينوشت۱ : از خدا مهربون تر هم كسي هست؟![]()
![]()
![]()
![]()
پينوشت۲: بازي با ايتاليا رو ديديد؟ كيف كرديد ايتالياي من چه كرد
اميدوارم قهرمان شن فقط ايتاليا لياقت قهرماني رو داره
من كلا از ايتاليا خوشم مياد
اميدوارم فرانسه هم حذف شه
تا ديگه واسه من نخواد برزيل حذف كنه
پس بازيه فينال پرتغال و ايتاليا با قهرماني ايتاليا![]()
رو حتما ببينيد. حيف آدم بازيه فينال جام جهاني رو از دست بده![]()
*دارم ويرايش ميكنم
نه انگار ضايع شدم
. فرانسه حذف نشد به جاش پرتغال حذف شد
.
**اين لينك رو ببينيد
قشنگه ...
*** ديروز كافه ترانزيت ديدم. باحال بود![]()
****هنوز اتاقمو مرتب نكردم ديگه واقعا ديدني شده
حتمااا بايد ببينيد وگرنه نصفه بيشتر عمرتون به فناست![]()
وحشتناك شده
خودم ميترسم برم تو اتاقم ...
![]()
![]()
هووووررررراااااااااااا ![]()
![]()
![]()
خيلي گليد همتون![]()
البته روز و شب نداره الانم حوصلم سر رفته. اگه ايران بوديم ميرفتيم شمال
...
نه حس كتاب خوندن مياد نه حس بيرون رفتن. ديگه حالم از هر چي آهنگه به هم ميخوره
از بس آهنگ گوشيدم... فيلمايي كه ويدا فرستاد، هم كه تقريبا همشو ديدم. بيرونم بارون مياد نميشه رفت ددر. اينترنت منم هي قاط ميزنه و دي سي ميشه
. فقط يه كار ميتونم بكنم اونم اينه كه اتاقمو مرتب كنم
. خيلي وضعش خرابه هر كي از جلو اتاقم رد ميشه كلي غر ميزنه همه ميگن ما از اينجا رد ميشيم دلمون ميگيره
... يه كار ديگه هم كه هست نامه نوشتن واسه ويد ويده
... يعني چرت و پرت نوشتن واسه ويداي بيچاره اي كه مجبوره چرت و پرتاي منو بخونه
... راستي يادم بندازيد من امروز چند تا كار واجب دارم
.
ميخوام يه كم از پيارسال وقتي كه اومدم ايران بگم. اولين جايي كه رفتم خونه ويد ويد بود
(قبل از خونه ي مامانبزرگم) خونه هاشون خيلي نزديك به همه. بعدشم رفتيم دنبال نفيسه و افسانه و بنفشه (دلم واسه همه ي دوستام تنگ شده
). اونموقع آخرهاي ارديبهشت بود زنگ زدم مدرسه اجازه گرفتم كه زنگ هاي نهار بيام. خيلي باحال بود همه بچه ها رو ميديدم
. با اينكه ناظممون هيچ غلطي نميتونست بكنه ولي بازم به من گير ميداد
، انگار كينه اي شده بود از دستم
. هر روز با ويدا ميرفتيم ددر، تجريش، خريد، سينما، مركز تجاري... ميرفتيم ويدئو كلوپ كلي فيلم ميگرفتيم ميومديم تو اتاق ويد ويد گوجه سبز ميخورديم و فيلم ميديدم
. يه بار رفتيم سينما سانسش ساعت ۱۲:۳۰ شروع ميشد ما ۱۲:۲۰ اونجا بوديم رو برد رو خونديم ديدم نوشته ۱۲ و ۲/۱ ما دو تا آي كيو ۲/۱ رو نديديم صبر كرديم تا سانس بعد
. زنگ زديم گفتيم منتظريم تا ساعت ۲ سانس بعد شروع شه... كلي گشتيم و واسه تو سينما خوراكي خريديم
تا سانس بعد شروع شد...
فيلمه زهر عسل بود. چقدر شهاب حسيني رو با اون دوست دختر ۸۰ سالش مسخره كرديم
.... اونموقع نماشگاه كتاب باز شده بود با ويدا رفتيم. خيلي خوش گذشت
. با كاغذهاي تبليغاتي كه بهمون ميدادن موشك درست ميكرديم
... ويدا كلي از نشر پيكان كتاب گرفت. هيچ كدوممون عرضه ي چونه زدن نداشتيم (تو همه ي موارد لباس، كفش و ...) آقا گفت شما راضين من از جيب خودم بدم؟ نميدونم چرا من يهو گفتم آره چرا نه؟ شما بده ما راضيم
. طرف گفت من راضي نيستم.... (با خودم گفتم اگه راضي نيستي چرا از ما ميپرسي؟؟) ميديدن بچه ايم هيچي تخفيف نميدادن..... يه روز با همه بچه ها افسانه و بنفشه و الهه و نفيسه و من و ويد ويد كلي عكس انداختيم
... يه بارم منو ويدا بچه مثبت شديم موقع نماز بيرون بوديم رفتيم مسجد
. يادش بخير من از هر چي گيرم ميومد عكس ميگرفتم .... يه بار ديگه هم با ويد ويد رفتيم استخر از صبح ساعت ۱۱ رفتيم تا ۶ بعد از ظهر
. يه روزم دو تايي رفتيم دانشگاه شهيد بهشتي (همون جايي كه قبلا ميرفتيم كلاس زبان) رفتيم همه جا رو گشتيم
... ويدا دلم برات تنگيده
... اون سال عروسي خالم هم بود
. ياد آهنگاي اونموقع هم بخير. آدم فروش، دلبر، نازي جون، تو اين زمونه و ... دو تا مسافرت هم رفتيم يكي زنجان (بعضي از فاميل هاي بابام اونجان) و يكيم شمال
. رفتيم دهكده ساحلي نزديك انزلي ... خيلي تعدادمون زياد بود ۴-۵ تا ماشين بوديم. ما، مامانبزرگم اينا دو تا از خاله هام با شوهرخاله هام و دختر خاله هام، داييم و زنداييم و پسر داييم... خيلي خوش گذشت... هم شمال هم در كل ايران
... (خيلي پراكنده از همه چي گفتم![]()
)...
سال اولي كه اينجا بودم اصلا بهم خوش نگذشت
. درساي مدرسم خيلي سخت بودن همكلاسيام هم آدم هاي نچسب و خونسرد و بد قلقي بودن
. مدرسمم مقرراتي بود و در كل تازه اومده بودم و به خيلي چيزا عادت نداشتم. همه ي دوستاي ايرانيم ميرفتن مدرسه ايراني و همه دور هم جمع بودن
... و ايراني تو مدرسمون خيلي كم بود. ولي در عوض كالج خيلي باحال بود
. هم دوستام بچه هاي باحالي بودن هم درسام راحت تر بود. هم در كل خيلي مثله مدرسه قانون و مقررات نداشت
. نزديك كالجم پر از سينما و رستوران و فروشگاه و ... بود. ما هم هر روز با بچه ها ددر بوديم
. ايراني هم خيلييي زياد داشت، هر يه قدم كه ميرفتي كلي ايراني ميديدي و ميذوقيدي
. ولي روي هم رفته هميشه خاطره ها قشنگن هم خاطره هاي زماني كه ايران بودم، هم قبلش، هم اينجا ... در كل هند خيلي هم بد نيست
. هندي ها هم آدم هاي مهربونين
(البته نه همشون) ... وقتي برگردم ايران دلم واسه خيلي چيزا و خيليا تنگ ميشه...
از همه بيشتر واسه ايراني هاي اينجا![]()
![]()
*ديروز با همدم رفتيم پياده روي
ميخواستيم بريم كوه ولي چون هوا داشت تاريك ميشد بيخيال شديم
(مثلا ترسيديم
) در عوض يه جاي جديد كشفيديم. تو پانچواتي يه كوچه اي هست كه نميدونستيم تهش به كجا ميخوره. ديروز حس كنجكاويمون گليد و رفتيم تا آخرش
يه خونه كوچولو شبيه اتاق نگهباني داشت با يه خونه. يه كم خلوت بود. (اگه بهتون خبر دادن كه سر نگارو زير آب كردن
بدونيد از سر كنجكاوي هاش بوده
)... البته خيلي هم جاي پرتي نبود كنارش خونه هايي بود كه آدم توش زندگي ميكرد. از كوچه اصلي هم آدم زياد رد ميشد... در كل هند جاي امنيه
. من اينجا از هيچي نميترسم جز جك و جونور
**اين روزا همه جا خيلي سر سبز شده
هند طبيعتش خيلي قشنگه
به خصوص پونا اونم تو اين فصل...... امروزم با شيوا ميرم پياده روي. خيلي وقته هوس بدمينتون بازي كردم
...
***جديدا به اين نتيجه رسيدم كه امير تاجيك خيلي صداش باحاله. آهنگايي كه ميخونه هم باحالن
****من برم اتاقمو مرتب كنم.
امروز دو تا فيلم ديدم. دختري در قفس و چشمان سياه. قشنگ بودن
... دم ويد ويدم گرم![]()
فردا پروازه ايرانه. بيشتر ايرنيا يا الان ايرانن يا تا يكي دو هفته ديگه ميرن. منم ميخوام برم ايران
دلم تنگيييييده
... ولي حيف كه از هفته ي ديگه درسام شروع ميشه
شايد من امسال زمستون بيام ايران. بين دو تا ترم. نميتونم تا سال ديگه صبر كنم
...
فردا كارناممو ميدن![]()
ميترسم
...
حالا اينا مهم نيست
. مهم اينه كه امتحانا تموم شدن
...
اين عكس پسر داييمه![]()


خيلييييي نازه
كاش ميشد از نزديك بچلونمش
لپاشووووو، مماغشو، موهاشو، انگشتاشوو، شيكم گامبالوشو
الهي قربونش برم كه اينقدر جيگره
...
اينم عكس دختر خالمه![]()
ميگن خيلي شيطونه
۱سالشه. حرف زدن بلد نيست فقط بلده بگه : خاله خوبي؟ + ترشي + دكتر ![]()
پشت تلفن اينارو به مامانم ميگفت. كلي از دستش خنديدم
اينا چه ربطي به هم دارن
... جيگرشووووو![]()

امروز رياضي داشتم
. خدا رو شكر كه به خوبي و خوشي تموم شد![]()
. خيلي ميترسيدم. آخه ترم پيش سر امتحان مغزم به طرز فجيعي هنگيد
روزي كه امتحان ديني رو دادم تولد شيوا بود بعد از امتحان اومدم خونه آماده شدم و رفتم پيش just-friend
جاتون خالي خيلي خوش گذشت
من بودم و شيوا و پريا و الهه و آتوسا و پارميدا و همدم و پريسا كه نيومد. كلي رقصيديم و حرف زديم و ...
سر بعضي از آهنگا هم دسته جمعي خل شديم
هر چند بوديم هممون... يه ربع هم برق رفت كلي محفلمون نوراني شد
همون روز فوتبال ايران و آنگولا هم بود با شاهكاراي فوتباليست هاي جيگرمون تو دو تا بازيه قبل، ديگه همه ذوق و شوقشون دو چندان بود كه بازيو ببينن
تلويزيونو روشن كرديم همينجوري ببينيم ميده يا نه ديديم داره بازي مكزيك پرتغالو ميده ما هم از خدا خواسته بيخيال شديم. از اينجا بود كه بحث به فوتبال كشيد هر چي از ايتاليا تعريف كردم همه زدن تو ذوقم... گفتم نصرتي همه گفتن زشته
گفتم شادمهر گفتن مزخرف ميخونه
گفتم پرسپوليس ۱۰۰٪ جمع گفتن استقلال
همون جا بود كه حس كردم من نظر ندم قشنگ تره
البته بقيه جنبه نداشتن وگرنه نه نصرتي زشته نه ايتاليا بد بازي ميكنه نه شادمهر صداش بده ... شيوا هم كه همش دور و قربون صدقه ي محسن چاووشيش ميرفت
. پريا هم گير داده بود به تيموريان و زندي. بقيه هم كه يا نظري نداشتن يا از دوستاشون تعريف ميكردن![]()
تا ساعت ۱۱:۳۰ همه بودن بعدش ديگه كم كم رفتن خونه هاشون. مامانم اينا رفته بودن مهموني من گفتم برم خونه تنها ميشم تا ساعت ۱:۱۵ پيش شيوا بودم. بعدش اومدم خونه. خيلي خسته بودم. تا ساعت ۳:۳۰ منتظر شدم كه تا برگرشتن
من نميدونم چي ميگفتن تو مهموني كه اينقدر طولش دادن؟؟ صبح ساعت ۸ كلاس داشتم. بيدار شدم ديدم حسش نيست گرفتم خوابيدم ۹ رفتم
به معلمم گفتم خوابم ميومد خوابيدم، ببخشيد
... نكته خيلي جالب كه نميدونم باور ميكنيد يا نه اين بود كه من تا شب قبل از خواب، گلاي ايران و آنگولا رو نديده بودم. فقط وقتي پريا داشت با مامانش حرف ميزد گفت ۱-۱ مساوي شدن. من تو خواب عين صحنه هاي گل آنگولا و ايرانو ديدم. فرداش تو اخبار ديدم كفم بريد
... شب امتحان زمينم وسط درس خوندن خوابم برد تو خواب ديدم سكته كردم
اولش ترسيدم بعد بيدار شدم ديدم نه انگار بازم عزرائيل بدبختو دور زدم![]()
ديروز پريروزا ويد ويد جونم بهم زنگيد و با هم حرف زديم
ديروز باباي شيوا از ايران اومد و سي دي هايي كه ويدا داده بودو آورد
ويدا دمتتتتت گرررم
كلي با شيوا ذوقيديم بعد از امتحانام ميشنم همشو ميبينم
۱۱ تا فيلم فرستاده و دو تا سي دي آهنگ. فيلم ها :زن زيادي، رستگاري در هشت و بيست دقيقه، معادله، كافه ترانزيت، دختري در قفس، مكس (شيوا ميگه باحاله)، چشمان سياه، شكلات، بازنده، اسپاگتي در ۸ دقيقه، شارلاتان ... بيد مجنون و سيزده گربه روي شيرواني رو هم از پوريا گرفته بودم. گل يخ و ازدواج صورتي رو هم از ياسمن. دختر ايراني و مهمان مامان و شاخه گلي براي عروس و توكيو بدون توقف رو هم كه از قبل داشتم. البته اونا رو هم ويد ويد زحمتشو كشيده بود
... قشنگ ميتونيم يه ويدئو كلوپ باز كنيم![]()
خيلي باحالي ويدا جووونم. كليييي كيفيدم![]()
![]()
شيوا ديشب ساعت ۱۰:۳۰ زنگ زده به من ميگه اسم دختره تو آريان ميخوند چيه![]()
؟؟؟ بهش ميگم فقط واسه همين زنگ زدي؟؟
گفت انگار آريان اومده هند، عموش ديده بودتشون... من كه هنوز نفهميدم كجان
اگه كنسرت بزارن حتما ميريم با برو بكس
من كه فعلا قرار نيست امسال بيام ايران پس بايد فرصت رو غنيمت بشمرم
. همه دوستام دارن ميان ايران، بعضياشونم واسه هميشه دارن بر ميگردن
اينجوري كه من تنها ميشم
شيوا اينا هم ميخوان خونشونو عوض كنن. خيلي بد ميشه. الان خونه هامون دو تا ساختمون فاصله داره
...
*دارم نوشتمو ویرایش میکنم. شیوا همین الان اس ام اس زد گفت عموش اشتباه کرده آریان نبوده
حال کردید چه ضایع شدم![]()
...
ميخوام عكس ۲ تا جيگر به تمام معنا رو تو وبلاگم بذارم
دختر خالم و پسر داييم
هردوشون تقريبا ۱ سالشونه. من هنوز نديدمشون
خيلي با نمك و باحالن
. ديروز داييم عكساشونو فرستاد كلي ذوقيدم. خيلييييي پسر داييم باحاله
تپلي سفيد با نمك... عكساي قبلي كه ديده بودم ازش عكس نوزاديش بود. الان خيلي بهتر و ناز نازي تر شده
دختر خالمم از چشاش معلومه خيلي شيطووونه
... دلم واسه خيليا تنگيده ...
واسه خيلي ها و خيلي چيزا هم تنگ خواهد شد ...![]()
اين امتحان زيستمو هم بدم ديگه راحت ميشم
فقط از فيزيكم ميترسم يه كم بد بود
البته تقصير من نيست خيليييي سخت گرفتن![]()
الان ابي داره ميخونه
... من برم بخوابم ديشب اصلا نخوابيدم![]()
بازم ببخشيد نميام وبلاگاتون. فقط ميام آپ ميكنم و ميرم بعد از زيست حتمااا ميام پيشتون![]()
![]()
**بازم دارم ویرایش میکنم... الان از کوه اومدم
با همدم رفتیم پیاده روی. تو راه پريسا رو ديدم. با هم شروع كرديم به رفتن. طبق معمول حس کنجکاویمون گل كرد. گفتیم بریم بالای کوه (تقریبا نزدیک خونمونه) وقتی میرفتیم هوا یه کم تاریک بود. رفتیم بالای بالاش. خیلی باحال بود
. تمام پانچواتی و سوسرود معلوم بود
. بالای کوه تو فصل بارون یه دریاچه کوچولو درست میشه خیلی قشنگه
. وقتی هوا تاریک میشه هیچ آدم عاقلی اونجا نمیمونه فقط ما سه کله پوک بودیم
. یه دوربین کم داشتیم کلی منظره های باحال بود كه جون میداد واسه عکس انداختن
. موقع پایین اومدن هوا تاریک تاریک شده بود کلی ترسیدیم
راهم درست نمیدونستیم٬ یه قورباغه هم از زیر پای من و پریسا رد شد
پريسا هم يه جيغ درست و حسابي كشيد
یه جونور تو مایه های سگ هم دیدم ... فقط حواسمون بود كه بيايم پايين راهش مهم نبود واسمون... با هزار بدبختي رسیدیم پایین ولی کلی از راهي كه رفته بودیم بالا فاصله داشت. بعدشم اومدیم مانتری ما تاب بازی
... بعدم برگشتیم خونه هامون. قرار شد به كسي هم چيزي نگيم
روي هم رفته با اين كه ترسيديم ولي خوش گذشت ... ديگه شب كوه نميرم ...![]()
![]()
فردا امتحان رياضي دارم
.....