پریروز رو کامل خونه بودم فوتبال ایران و کره رو دیدم که صفر صفر تموم شد! بعدم یه کم خوابیدم که ۱۰ بار وسطش تلفن زنگ خورد و از خواب پریدم. شب بابا اومد با مامانبزرگ اینا مناظره احمدی نژاد و کروبی رو دیدیم. چقدر خنده دار بود! :)) کروبی بامزست! شبم رکسانا خوندم و خوابیدم برق اتاقم تا صبح روشن موند مسواکم نزدم! صبح با مامان میخواستیم بریم خرید بعدم خونه ی مامانبزرگ که از بس تلفن زنگ خورد نتونستیم به خرید برسیم زود رفتیم خونه ی مامانبزرگ اینا. ظهر دایی امیر یه سر اومد عصرم خاله سوده ازسر کار اومد خونه ی بابابزرگ من و مامانم رفتیم تجریش یه کفش خریدم و عطر. نمیدونم چرا ایران برخلاف ظاهرش اندازه ی دفعه های قبل بهم خوش نمیگذره. دلگیر شده یه جورایی. شوقم و علاقه ام به ایران رو دارم از دست میدم و از این بابت ناراحتم! بعد از اینکه از تجریش اومدیم بابابزرگ گفت برم شیر و گوجه بخرم. یه تراول ۵۰ تومنی داد منه خنگ ابله نگاش نکردم فکر کردم ۵ تومنیه! رفتم با مغازه داره حساب کردم پول گوجه رو ۴۸ تومن بهم برگردوند! با تعجب گرفتم گفتم واسه چی؟! مگه من تراول دادم؟!؟! یارو خودشم شک کرد بعد گفت آره! گفتم اگه ۳ تومنم میدادی من میرفتم! اینم از نبوغ نگار در روزهای اول ایران... رفتم در خونه ی ویدا اینا هر چی زنگ میزدم و صبح رفتم در خونشون کسی جواب نمیداد فقط یه بار داداشش گفت نیست اینبار مامانش خونه بود گفت رفته کتابخونه. اومدم خونه مامانبزرگ اینا زنگ زدم به نفیسه کلی با هم حرف زدیم قرار شد پس فردا بریم دانشگاهش! دیشب ساعت ۹ شب طوفان شد و برق رفت ویدا زنگ زد قرار شد امشب ببینمش. الانم به یاسمن زنگ زدم خونه نبود.
خدایا ۴ سال آینده ی کشورم رو به بهترین نحو رقم بزن! ۵ دقیقه ی آخر مناظره ی دیشب کروبی و موسوی خیلی قشنگ بود! خوشم اومد موسوی حرفاشو به مجری زد!
*خدایا منو ببخش به خاطر تنبلی ها و سهل انگاری هام!
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 13:23 توسط نگار
|